تبليغاتX
صبحی روشن
راستش این روز ها حس عجیبی دارم نمی دانم چرا؟اما راستش چنان حوادث با هم قرینه شده که گویا دقیقا برنامه ریزی شده هست. یاد سال ۶۰ صدای گلوله ها و پدر و مادر های نگران که تو خیابان ها به دنبال بچه های نوجوانشان می گشتند . و روز های بعد مادر ها و پدر هایی که سرگردان در پشت در اوین بودند زمانی که لونا پارک که زمانی جای بازی بود تعطیل شده و از یک حدی اطراف اوین جلوتر نمیشد رفت روز گاری که خانه های نزدیک اوین از کابوس شنیدن صدای تیر خلاص خانه های خود را مفت می فروختند و کسی نمی خرید . تمام اینها بعد از ۳۰ خرداد سال ۶۰ بود

اما ۲۸ سال بعد ۳۰ خرداد دوباره همان شد همان ساعت ۴ همان میدان انقلاب وهمان صدای تیر اما این دفعه همان نوجوانها مادر و پدر شدند .مادر و پدر هایی که هم گام بچه هاشون به میدان اومدند برای مبارزه برای رسیدن به حقشون برای گرفتن حق بچه هاشون چون دیگه نمیخواهیم بچه های ما نسل سوخته باشند به نوعی انگار این ۲۸ سال ساعت خوابیده بود و یک دفعه زنگ زد و ما دوباره تاریخ از همان نقطه ای که بود شروع کردیم

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:59 توسط ثریا محمدی| |
تو کتاب روزگار سپری شده مردم سالخورده نوشته دولت آبادی نقشه ایران را تشبیه به شیر خفته کرده و چه جانانه گفته الان می بینم که این شیر بیدار شد
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:43 توسط ثریا محمدی| |
امروز متاسفانه دیدم چند تا از وبلاگ ها که قبلا می خواندم مطلب که نداره حتی وبلاگ را حذف کردن چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگر شما فکر کردید که جمهوری اسلامی به راحتی حق ما را میده ؟چرا متوجه نیستید که باید برای رسیدن به هر هدفی تلاش کرد و حالا اگر اون تلاش برای رسیدن به آزادی و حقوق برابر و کشور آباد باشه همانقدر که هدف بزرگتر هست کار هم بزرگتر هست . تمام ملت های آزاد سالها جنگیدن و مبارزه کردن تا به آزادی هایی که دارند رسیدند چی شد ؟ روشنفکر هایی که تا دیروز از ملت می نالیدند که لایق جمهوری اسلامی هستند امروز هم ناامید تو خانه هاشون خزیدند ؟شاید علت اینه که می بینن مردم خودشون دارند سرنوشت کشور شون را رقم میزنن. شاید اگر اروپا با روشنفکر هایی مثل روسو و ولتر رنسانس را رقم زد ما با مردم خودمون رقم میزنیم و می بینم که این دفعه هم باز مثل قبل روشنفکر ایرانی تو حصار در حصار  مغزش و محاسبات همواره غلط کنار نشسته وباز مطابق همیشه آیه های یاس میخواند.اما من یقین دارم به پیروزی قریب الوقوع اما نمی دونم چرا به اصطلاح روشنفکر های ما همواره از مردم ما عقب بودند در حالی باید پرچمدارو پیشرو حرکتهای اجتماعی باشند
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 23:55 توسط ثریا محمدی| |
با این صحنه ها که هر روز شاهد هستیم راستش هیچ انگیزه ای برای آپ کردن ندارم اما از طرفی فکر میکنم نه این کار غلط هست باید بیشتر انگیزه گرفت برای زندگی کرئن و کوبیدن سر دشمن به سنگ همانطور که دشمن هار و جرار هست ما هم باید با تمام قوا به میدان بیاییم و سر خصم را چنان به سنگ بکوبیم که افتخار پایان دادن دیکتاتوری در کشورمان و ایرانی آزاد و دموکراتیک را پایه گذاشتن نصیب نسل ما بشه با کوله باری از تمام تجربیات
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:26 توسط ثریا محمدی| |
نمیدونم تا حالا شب مسافر بودید یا نه؟ اما همیشه من تو تو ماشین که هستم شب از تو شهر ها که رد میشم و میبینم چراغهای خانه ها روشن هست و همه تو خانه هستند راستش حسودیم میشه. برای من در حال وجود یک مقصد یا خانه امن برای آرامش روحم لازم بوده.
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:26 توسط ثریا محمدی| |

در یک جامعه مرد سالار تمام وظایف زن سیمای بردگی دارد.وقتی از بردگی میگریزد موثر بودن خود را ازدست میدهد.مرد 50 ساله به بالاترین موقعیت در زندگی خود میرسد.اما زن 50 ساله که کاری جز فداکاری و از خود گذشتگی نمیداند بی اثر میشود چون بچه ها بزرگ شده و دیگر کسی به او نیاز ندارد.

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:10 توسط ثریا محمدی| |

زنی که زندگی غنی دارد بیشترین را به فرزند خود میدهد و کمترین را خواهد خواست .چنین زنی با کوشش و مبارزه از ارزش های واقعی شناخت خواهد یافت .نمی توان مادر بود اما کوششی برای مداخله در زندگی سیاسی و اجتماعی نداشته باشد .زاییدن گوشت دم توپ  برده و قربانی از زاییدن انسان های آزاد متفاوت است.

نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:43 توسط ثریا محمدی| |
هرگزدر دل بی عدالتی نمی توان عدالت آفرید

 

 

راستش این جمله به دلم خیلی نشست

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:4 توسط ثریا محمدی| |
جنس دو م از اون کتابهایی هست که ادم دوست داره چند بار بخونه و در مورد خود من باید بگم کلا دیدم را نسبت به مسایل زنان عوض کرد و به من کمک کرد اون چیز هایی که بهشون فکر میکردم اما   نمی تونستم بیان کنم با خوندن این کتاب تونستم عقایدم را بهتر و طبقه بندی تر بیان کنم.خیلی مطالب را که عد ه ای به ظاهر روشنفکر به دروغ وریا در مغز دیگران به اسم امروز ی بودن و فمینیست  بودن بیان میکنن و همیشه برای من قابل قبول نبود بعد از خواندن کتاب های دوبوار دیدم که نکته جالب این هست که تمام عقاید و افکار دوبوار به عنوان پایه گذار فمینیست درست در نقطه مقابل افکار این به ظاهر روشنفکر ها هست .تصمیم دارم مطالب جالبی که از این کتاب نت برداشتم تو وبلاگم بگذارم امیدوارم مفید باشد
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:25 توسط ثریا محمدی| |
گفته بودم چو بیایی غم دل با توبگویم   چه بگویم که غم از دل برو چون تو بیایی

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 16:48 توسط ثریا محمدی| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir

کـد های جاوا تغیــیر شکل موس قالب وبلاگ