تبليغاتX
صبحی روشن

صبحی روشن
داستان


پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

یک دوستی داشتم که تعریف میکرد که یک روز دختر 13 ساله اش که محصل یک مدرسه خصوصی در منطقه پاسداران بود عصبی میاد خانه میره تو اتاقش و در را قفل میکنه وهرکاری میکنند حاضر به صحبت با خانواده نمیشود و در را باز نمیکند بالاخره خاله دخترک که به علت کم سنتر بودن با دخترک صمیمی تر بود موفق میشود بره تو اتاق وبا دختر صحبت کنه معلوم میشه که در دستشویی مدرسه یک جنین سقط شده پیدا شده و مدیر بدون اجازه ازخانواده ها اون روزیک ماما میاورد و تمام بچه ها را از اول دبیرستان تا چهارم را معاینه کنند ببیند بچه مال کدومشون بوده ؟ فردا پدر دخترک میره مدرسه مثلا اعتراض و به مدیر میگه چرا این کار را کردی اوجواب میده که چراتو ناراحتی دختر شما که سالم بود !!!!!!!!!!!!!!!!پدر هم مثل مادر لایق اسم و شان پدر و مادر بودن نبود سرش را میاندازه زیر و میاد خانه به مادره گفتم چرا اعتراض نکردی چون اصلا این عمل فقط فقط علامت بیماری روانی مدیر هست چون هر کسی که زن باشه یا همان ماما که اومد بچه ها را معاینه کرد میدونه که سقط جنین انهم برای یک بچه 13 تا 17 ساله به همین راحتی نیست در اوردن لباس نیست که بری در بیاری و بیایی بشینی کلاس و مستلزم صرف هزینه و مشکلات فراوان هست و اصلا نیازی به این تیپ معاینه ها نیست و مسلما قصد مدیر هر چه بوده ان حرفی که زده نبوده هر چند که من حتی در وجود جنین مرده هم شک دارم واصلا باید خانواده ها جلو این تیپ مدیر ها اون هم تو مدرسه ای که اون موقع 2 میلیون شهریه دادند ایستاد چون اینها صلاحیت ندارند با دختر بچه ها باشند اما مادره جواب داد اخر میدونی اخر سال بود ما ترسیدیدم بچه هامون را نمره ندهند . نمیدونم شاید واکنش من شدید هست اما من خودم شخصا از این تیپ برخورد ها به سادگی نمیگذرم .

نوشته شده در  ساعت 18:8  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


دوشنبه نهم اردیبهشت 1387

نوشته شده در  ساعت 1:18  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
خوبه حداقل نزدیک انتخابات بعضی ها یادشون میاد وطن یا کشوری هست و سرود ای ایرانی هست

مدتها که با شنیدن سرود ای ایران خوشحال میشوم چون میفهمم که کفگیر بعضی ها به ته دیگ خورده

به امید رهایی وطنم

نوشته شده در  ساعت 14:5  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387

در یک ماه اخیر به کلینیک نازایی خانمی مراجعه کرد که حدودا 26 ساله بود و شوهرش 42 ساله که مدت 20 سالی را هم در امریکا گذرانده بود حالا چه کرده بود نمیدونم اما بعد از 20 سال میاد ایران ساکن میشه و با این خانم ازدواج میکنه شوهره وضعیت مالی خوبی دارد. در روند درمان نازایی مرد هم باید مشاوره دکتر اورولوژی مرکز را داشته باشد و ویزیت بشود به همسر این خانم گفتیم باید بروی اورولوژیست کلینیک تو را ویزیت کنه قبول نمیکرد و میگفت چه ربطی دارد من مشکلی ندارم زنم حامله نمیشود وگرنه من سالم هستم اون مشکل دارد من گمان کردم نکنه در خارج ازدواج کرده و بچه دار شده اما این اقا هم چنان حرف قدیمیها را میزد که زن باید حامله بشود چرا مرد معاینه بشود در نهایت چون من ادم بی حوصله ای هستم بهش گفتم ویزیت بشه درمان را ادامه میدهیم در غیر این صورت به کلینیک حق مراجعه نداره و اون موقع بود که این اقا مجبور شد اقرار کنه که در حقیقت دچار مشکل در جنسیت هست و وضعیت جنسی مشخصی ندارد اما چون از اول خانواده اون را پسر جا زده او هم به ایفای این نقش ادامه داده وقتی کوچک بوده جهت درمان او اقدام نشده اما وقتی هم بزرگ شده خودش در امریکا خواسته اقدام کنه دیر شده

گفتم خوب چرا زن گرفتی ؟ گفت خوب باید میگرفتم ادم نیاز به همدم داره با خانمه صحبت کردم که ببینم اصلا حالیش هست اون هم جواب های عجیب غریب میداد در نهایت گفت برام مهم نیست فکر میکنم یک بابا پولدار دارم !!!!!!!!!!!!!! نمیدونم تا کی میخوان به این روال ادامه بدهند اما عجیبن .

نوشته شده در  ساعت 22:22  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387

نوشته شده در  ساعت 20:25  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
یکی از دوستان وبلاگ نویسم خواسته بود عکس دریا را از نزدیک بگیرم دیروز هم برای سیزده بدر این شانس را داشتم اخرین روز لب دریا باشم برای همین تا توانستم عکس گرفتم تا برای یکسال وبلاگ عکس دریا ذخیره داشته باشم 

نوشته شده در  ساعت 20:24  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387

نوشته شده در  ساعت 20:21  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


سه شنبه سیزدهم فروردین 1387

دوستی خواست در یک بازی آرزو های محال را بگم راستش اول فکر کردم هیچ چیز محال نیست وقتی بخواهی وهمت کنی به هر آرزویی میرسی اما کمی که فکر کردم دیدم چرا آرزوهایی هست که محال هست و هر چه همت کنیم به انها نخواهیم رسید که به صورت لیست انها را عنوان میکنم :

1_از هر چه خودم را شناختم یک آرزوی محال دارم که تقریبا بخشی از وجودم شده اون آرزو این بود که کاش دو قلو بودم

2_یک شعر شاملو هست که میگه سال بد سال اشک سال روز های دراز و استقامت های کم سالی که غرور گدایی کرد  اینم یک ارزوی دیگه من که کاش اون سال بد در تاریخ نبود و این شعر هم نبود

3_دوست داشتم تاریخ که میخوندم در ان صحبتی از شکست مشروطه و به توپ  بستن مجلس نبود اسمی از کودتای 28 مرداد سال 32 نبود اون تاریخی که دوست دارم توش دکتر فاطمی جلو جوخه اعدام نیست و شعبان بی مخ قداره بند و امثال ان سرمست سالها عمر نکبتی بکنند

4_دوست داشتم دوباره برمیگشتم سال 56 و دیگه اشتباه های اون سالها اتفاق نمیافتاد دیگه سال 60 و 67 نداشتیم شهیدا هنوز زنده بودن با تمام عشقی که به زندگی داشتن چون عاشق ترین زندگان بودن

5_دوست داشتم جنگ و دربه دری برای مردم کشورمون یک افسانه بود

6_راستش خودم تو زندگی اعتراف میکنم وقتم را زیاد هدر کردم خیلی اوقات هدفم را گم کردم و بیراهه رفتم راستش بخش اعظم زندگیم را  تلف کردم ارزوی محال من اینه که با همین تجربه و تفکر فعلی  وقت از دست رفته را پیدا کنم دوباره از 20 سالگی با یک همت و عقیده و هدف مشخص شروع کنم

7 _در یک ماه اینده تمام دنیا آزاد و اباد باشه هیچ بچه ای غصه ای به دلش نباشه هیچ جنگی هیچ غمی هیچ ادم خونخوار و خود خواهی نباشه

نوشته شده در  ساعت 20:41  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

نوشته شده در  ساعت 3:20  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


جمعه نهم فروردین 1387
راستش دلم نیامد تو عکسهایی که گرفتم شما را شریک نکنم هر چند عکسشون بهتر از خودشون هست اما جای دوستام خالی بود همش یاد قراری بودم که دوست وبلاگ نویسم نوید در مورد مهمانی تو شمال نوشته بود واقعا این سفر قشنگ بود اگر در شرایطی بود که ادم میتونست همان قرار مهمانی را داشته و تمام کشور اباد و تمام مردم سلامت بدون مشکل وکشوری آزاد داشته باشیم با دولتی دلسوز و با شمایلی که مایه آبرو ریزی نباشند

 

نوشته شده در  ساعت 20:46  توسط ثریا محمدی  |