یک قصه قدیمی هست که میگه یک بچه پیش کفاشی کار می کرد که هر روز صبح باید چرم کفاشی را تو رودخانه میشست هر روزقبل از اینکه بره دم رودخانه یک کتک مفصل می خورد که اگر چرم را اب ببرد یک تنبیه حسابی داری یکی پرسید بابا چرم را که هنوز نبرده بشوره تو چرا میزنی گفت اخر اگر چرم اب ببره بعد بزنم فایده ندارد برای من چرم نمیشه باید الان بزنم که بترسه مواظب باشه این حکایت قدیمی ماست
و گویا اویزه گوش سران جمهوری اسلامی هست سال 60 را یادمه اون موقع شروع به یک سری دستگیری کردن .دبیرستان میرفتم .از مدرسه 250 نفره ما 100 نفر را مدیر عزیز به اوین تحویل دادکه محدوده سنی بین 13 تا 14 سال بود . البته به پاس خدمات این مدیر گرامی الان یک مدرسه خصوصی زده و خوب قدردانی از ایشان شد . میامدند قبل ازاینکه به زندان برسی حداقل عینک و دو تا استخوان را شکسته بودند اما متاسفانه اون موقع نه اینترنتی بود و نه موبایل دوربین دار که بلایایی که به سر بچه ها رفت تو دنیا منعکس بشه. زدند و کشتند و پاره کردند و صدای کسی در نیامد متاسفانه حتی خانواده ها هم معتقد بودند که حق با دولت هست . اون زمان استدلال این بود که خوب بچه 13 سالست که باشه همین بچه میتونه نارنجک تو یک جا بندازه پس باید اعدام بشود صرفا به این دلیل که توانایی راه رفتن و دویدن داری میتونی خیلی کارا بکنی قبل از انجام ان کار مجرم و محکوم و اعدام بودی چون عقیده بر این بود که اگر کاری بکنه بعد اعدام شه چه فایده دیگه اون ضربه ای که زده با اعدام اون جبران نمیشه پس قبل از وقوع جرم جلوش را گرفته اعدام میکنیم .بذار بره زندان را ببینه بترسه وقتی دید دیگه کاری نمی کنه .دردناکترین بخش ماجرا هم صدایی خانواده های نا اگاه یا عافیت طلب یا هر چی که اسمش می خواهید بذارید با دولت بود طوری که خیلی از بچه ها را خانواده ها به زندان تحویل دادند و چند وقت بعد شماره قبر را گرفتند . میگفتند خوب کشور قانون دارد و اینا می خواهند مخالفت کنند و شلوغ بازی می کنند کاری با دولت نداشته باشند دولت هم کاری با اونها ندارد .خوب به این ترتیب یک نسل را فنا کردندعده ای تو جبهه و عده ای تو زندان وعد ه ای فراری و دربه در و آواره شدند . الان بچه هایی که اون سالها نوزاد یا بچه بودند یا اصلا نبودند بزرگ شدند به همان سنی رسیدن که نسل قبلی را درو کردند دوباره دولت شروع به کشتار و دستگیری کرده . برنامه های تابستان گذشته من را دوباره یاد سال 60 انداخت و انچه که بر ما گذشت و دوباره همان محدوده سنی را شروع به کشتن کردند . حالا نمیدانم ایا چکمه پوشیدن هم منجر به توانایی انداختن نارنجک میشه ؟ یا بچه ها یی که در کردستان گرفتند براشون پرونده سازی کردند که بمب گذاری کردند . دوباره دارند با پرونده سازی و ازار و چرت و پرت های همیشگی نسل دیگری را به مسلخ میبرند که دختر به خاطر اینکه زن هست میتونه خیلی کارا بکنه یا فلان پسر می تونه سیگار هم بکشه یا معتاد بشه قبل از اینها باید تنبیه بشه .
تو یکی از بیمارستانها که بودیم یک پسر جوانی بود که حدود 22 سال داشت و کارش بیماربری بود . حالات پسرک غیر عادی بود. بیمارهایی که مرگ مشکوک داشتند معمولا ازسردخانه بیمارستان به پزشک قانونی می فرستادند .در پزشک قانونی معمولا به طور روتین از نظر دختر بودن افرادی که مرگ مشکوک داشتند معاینه می شوند . این موضوعی است که اغلب افراد نمی دونند. مدتی بود که میدیدند هر مرده ای که خانم هست به پزشک قانونی فرستاده میشود اگر هر سنی داشته باشد دختر نیست و اگر فرد ی که فوت میشود بعد از مرگ زیاد جابجا بشوند و دستکاری بشوند کاملا مشخص هست با علائمی که پزشک قانونی میدادند و در حقیقت ریشه کشف خیلی قتلها همین علائم است که خودش بحث مفصلی دارد .
در هر صورت متوجه شدند زنهایی که از اون بیمارستان به پزشک قانونی فرستاده میشوند دستکاری شدند. خلاصه اینکه اومدند و افراد در ارتباط با سردخانه را تحت نظر گرفتند تا اینکه متوجه شدند این پسرکی که کارش انتقال مرده ها به سردخانه بود زنها را بعد از انتقال به سردخانه اب گرم به تنشون میزد که بدن گرم بشه و بعد به
ادمی که به هر دلیلی مرده بود تجاوز میکرد . از طرف مدیریت موضوع پی گیری شد
اما جای ننگ دارد تو کشوری که ادعای حکومت امام زمان میکنند این فجایع باشد نه فقط به خاطر زنهای مرده بلکه به خاطر پسرکی که از تنهایی به مرده های سر دخانه پناه میبرد.
سالهای آخر دبیرستان همه فکر و آرزو و رویا و نهایت همه شاگردهای دبیرستان قبولی دانشگاه هست .وقتی دانشگاه قبول شدی از همان روز اول سر اینکه چرا شلوار لی پوشیدی ؟ چرا حرف میزنی؟چرا می خندی ؟ ....... هزار ان چرا دیگر که
نگهبان محترم دانشگاه ازت میپرسه و برخوردهای مختلفی که از طرف جماعت حزب الله می شود می فهمی نه تو این کشور خیلی وقته که ارزش ها عوض شده .قدم بعدی وقتی اونقدر تو سر ادم زدند که یا زیر اوامرشون رفتی یا مثل بچه هایی که الان در زندان هستند کار را به اخراج و زندان می رسانند. خوب حالا برای خودشون بچه ها را جدا کردند .اونهایی که می مانن و می پذیرند هر انچه هست .در قدم بعدی با این مشکل روبرو میشوند که اساتید خوب را چطور راضی کنند که سر کلاس بیایند . چون انها هم هر کدام به دلیلی از دانشگاه ها یا اخراج شده یا .... موقعی که دانشجو هستی برات مهمه که آموزش درست داشته باشی در کنار تمام مصیبت های دانشجویی استاد های فرمایشی و بی سواد خودشون یک مشکل بزرگ هستند .
اگر زنده ماندی اگر اخراج نشدی اگر توانستی دوره دانشگاه را تمام کنی . دلت خوشه خوب گذراندم و حالا به دنیای بزرگ ها میرم .کار می کنم در امدی دارم که مال
خودم ( هر چند حقوق دوره طرح انقدر کمه که گرفتن نداره) هر قدر خانواده به خصوص وقتی دختر هستی نگرانن خودت شادی که تجربه تازه ای میکنی .اما در ا.لین تجربه می فرستد ادم را به جاهای دور و غریب بدون کمترین امکانات چه از لحاظ وسایل در محل کار و چه از لحاط زندگی و در این دوره به تمام فارغ التحصیلان گروه پزشکی ضربه های جبران ناپذیری خورده که اگر زنده ماندن اما اثر آن ضربه تا آخر عمر در تمام زندگی ماندگارشد چند مورد که من می شناختم در این جا ذکر می کنم :
1_یکی ازدوستان که طرحش روستاهای کردستان بود خانمش حامله بود به عللی زایمان یک ماه زودتر صورت گرفت به علت نبودن وسایل مراقبت بچه فوت کرد و به
آلودگی محل و عفونت های بعدی دیگر بچه دارنشدند.
2_ اینو تو مجله نظام پزشکی خواندم که یک متخصص سم شناسی از انگلیس که طرحش تو دانشگاه اهواز بود به علت عقرب گزیدگی در ماه اول طرح و سن 30 سالگی فوت کرد ( عقرب تو خانه اش بوده )
3_ یک دوستی که خوشحال بود از اینکه طرحش روستای اراک نزدیک تهران هست
بعد که به ان روستا رفت فهمید جاده ان روستا در تمام مدت زمستان بسته است
در محکوم به ماندن در روستا هستی بدون امکانات در یک باغ بزرگ سه دختر 24 تا 25 ساله که اون باغ هم محل زندگی هم محل کار هست .اون سال تازه طرح پیام آوران بهداشت را گذاشته بودند
4_از همه دردناکتر دوستی بود که وقتی با ماشین از مرکز درمانی به شهر برمی گشت راننده خواب رفت با ماشین کنار جاده تصادف کرد و متاسفانه دوست ما قطع نخاع شد مدت 10 سال هست که از گردن به پایین فلج شده حتی غذا را باید دهنش بذارند .
5_یکی از دوستان که داوطلب به بشاگرد رفته بود بدون هیچ زمینه ذهنی از اون روستا تعریف می کرد اونجا مار هایی هست که شب گز می گویند به علت گرما هوا
شب ها به خانه مردم رفته و در خواب اونها را نیش زده بعد از مدت کوتاهی منجر به مرگ میشود . خوب این هم ادمی که تو تهران بزرگ شده وحشناکترین حیوان تو تهران مارمولک هست می گفت شب اول که رسیدیم فقط 5 مار تو خانه ما بود
به قول یکی از اساتیدمون می گفت هر کسی کنکور رد میشه میره خارج از کشور و دانشگاه میره بچه در جه کشور مون میرن خارج درجه یک میشن به خودمون پس می دهند اما ما بچه درجه یک کشورمون را می گیریم اونقدر بلا سرشون میاریم ککه دیگه تو درجه بندی نمی روند .

