مدت طرحم که در روستا بود برام دوره خوشایندی بود چون تونستم خیلی از پدیده ها را که ضرب المثل هست به عینه ببینم. یکی از اینها اتیش زیر خاکستر بود اولین پاییزی که طرح بودم .برگهای درختان را ریخته بود کارگر پیر درمانگاه جمع کرد و در باغچه اتش زد این کاری بود که همه میکردند. اولش شعله ور شد سوخت و به خاکستر نشست . من 5 ساعت بعد یک دفعه هوس کردم خاکستر را به هم بزنم و اتیش زیر ان ببینم هست یا نه . یک دوستی که با تجربه تر بود به من گفت با یک چوب بلند خاکستر را به هم بزن چون داغ هست و میسوزی . من هم فکر کردم خوب 5 ساعت از خاموش شدن اتش میگذره فکر کردم یک اتش کمی باید اون زیر باشد روی اتیش کاملا خاکستر و سرد بود خلاصه من از دور چوب را به خاکستر زدم و ناگهان دیدم وای چه اتیشی گر گرفت و چه شعله ای از اولش هم بلندتر زبانه میکشید شعله زیر خاکستر به بلندای دیوار بلند شد زبانه کشید و از اولش هم مشتعل تر شروع به سوختن کرد برام صحنه قشنگی بود چون اولش هم که اتش را روشن کردن این شعله را نداشت اونی که زیر خاکستر بود یک چیز دیگه بود مثل همین اعتراضات دانشجویی که درست مثل همان شعله هست که بعد از 26 سال چنان شعله میکشند که رقص شعله اش از هر کران پیداست
