تبليغاتX
صبحی روشن

صبحی روشن
داستان


یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386

مدت طرحم که در روستا بود برام دوره خوشایندی بود چون تونستم  خیلی از پدیده ها را که ضرب المثل هست به عینه ببینم. یکی از اینها اتیش زیر خاکستر بود اولین پاییزی که طرح بودم .برگهای درختان را ریخته بود کارگر پیر درمانگاه جمع کرد و در باغچه اتش زد این کاری بود که همه میکردند. اولش شعله ور شد سوخت و به خاکستر نشست . من 5 ساعت بعد یک دفعه هوس کردم خاکستر را به هم بزنم و اتیش زیر ان ببینم هست یا نه . یک دوستی که با تجربه تر بود به من گفت با یک چوب بلند خاکستر را به هم بزن چون داغ هست و میسوزی . من هم فکر کردم خوب 5 ساعت از خاموش شدن اتش میگذره  فکر کردم یک اتش کمی باید اون زیر باشد روی اتیش کاملا خاکستر و سرد بود خلاصه من از دور چوب را به خاکستر زدم و ناگهان دیدم وای چه اتیشی گر گرفت و چه شعله ای از اولش هم بلندتر زبانه میکشید شعله زیر خاکستر به بلندای دیوار بلند شد زبانه کشید و از اولش هم مشتعل تر شروع به سوختن کرد برام صحنه قشنگی بود چون اولش هم که اتش را روشن کردن این شعله را نداشت اونی که زیر خاکستر بود یک چیز دیگه بود مثل همین اعتراضات دانشجویی که درست مثل همان شعله هست که بعد از 26 سال چنان شعله میکشند که رقص شعله اش  از هر کران پیداست

نوشته شده در  ساعت 1:0  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


دوشنبه هشتم بهمن 1386

بقیه را نمیدانم اما ماه بهمن برای من ماه خوشایندی هست میتوانم بگم در زندگی من اگر بپرسید بهترین سال چه سالی بود همان سال 1357 را میگم اون موقع راهنمایی میرفتم . میتوانم بگم انقلاب انرژی به من داد که هنوز که هنوزه من را جلو میبرد . مهم نیست که تمام دستاوردهای انقلاب ماهرانه توسط عد ه ای سود جو به سرقت رفت . درسته 3 سال بعد از اون سال سیاهترین سالهای زندگی برای هم سن های من رقم خورد .مهم اینه که تونستیم ببینیم قدرت مردم و مهربانی مردم به هم یکی شدن و خود را در جمع فراموش کردن .روز آزادی زندانیان سیاسی و روز تسخیر رادیو و گوینده که گفت این صدای راستین ملت ایران است

اونروز از صبح پای رادیو بودم تا اولین جمله گوینده را بشنوم پیروزی ملت و جشن همه مردم دوست بودن

سرما را در خانه های بی بخاری حس نکردن هدف داشتن و این حس که چقدر خوشبختم که نسل انقلابم اما هنوز هم از ایرانی بودنم خودم احساس غرور میکنم از اینکه بعد از 26 سال سرکوب هنوز ملتی زنده بیدار و عاشق آزادی هستیم مهم این هست که علیرغم تمام تلاشها عشق به زندگی و شور زندگی در ما زنده است و یقین دارم این سعادت را دارم که به زودی زود باز اونروز فراموش نشدنی زندگی من تکرار بشود که از رادیو بشنوم این صدای راستین ملت ایران است و دوباره شاهد جشن پیروزی ملت باشم البته این بار بزرگتر و هوشیارتر و با تجربه تر از اونکه کسی بتونه دسترنج ملت را بی شرمانه بدزه

نوشته شده در  ساعت 18:3  توسط ثریا محمدی  |