تبليغاتX
صبحی روشن

صبحی روشن
داستان


جمعه بیست و چهارم اسفند 1386

نوشته شده در  ساعت 22:9  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


جمعه بیست و چهارم اسفند 1386

خوشحالم به اندازه تمام دنیا تو دلم شادیه چون تو دهنی محکمی خوردن جنایتکارا و به اصطلاح روشنفکر نماهای بدتر از اخوندها که مردم را مثل خودشون ابله حساب کردن با نرفتن به پای صندوقها و با تمسخر اون چند تا کپکی که پای صندوق وارفته بودند نشان دادیم که شایسته این هستیم که باهوش ترین ملت دنیا باشیم . اونقدر بازار انتخابات یخ بود که حتی با شعبده بازی هم تلویزیون نتونست درستش کنه البته جالب بود صبح یک گزارشی را پخش کرد که یعنی صبح امروز هست اما در فیلم غروب بود داستان اب غذا را زیاد کن . یک عده به اصطلاح مخالف هم افتادن وسط که رای بدید که این رای حق منه !!!!!!!!اره حق منه اما من با ندادن رای به جمهوری اخوندی رای دادم که برو گمشو و گول نمیخورم از سال 57 هر چی یادمه

از اولین دولت این حکومت که کابینه موقت بازرگان بود بعد بنی صدر بعد رجایی بعد خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی و احمدی نژاد راستش در تمام این دوره ها یک چیز بود توهین آزار زندان شکنجه همه اش برای مردم یکی بود واقع بین باشیم تو کدوم دولت آزادی بود آزادی به معنی واقعی نه انکه اقای خاتمی و رفسنجانی تو گوش ما کردن که آزادی یعنی روژ قرمز پارتی دادن تو عیاشی غرق شدن تا شازده گل بچه های اونها هر چه خوشبخت تر در خارج درس بخونن شما اینجا به اراجیف و عیاشی و مواد مخدر خوش باشیدنه این آزادی که من حق تحصیل حق کار حق زندگی داشته باشم من ادمم یک ادم زنده میخواهم خودم کار کنم خودم زندگی کنم من نمیخواهم به دنبال مهریه باشم من نمیخواهم دنبال شوهره بدوم که هوو برام نیاره من میخواهم خودم رو پای خودم باشم خلاق زنده فعال مثبت بر مبنی عشق وعلائقم ازدواج کنم به هیچ کس برای تامین زندگیم تحمیل نشوم و نیازی به گدایی مهریه ونفقه نیازی به شوهر عیاش زن باز هم ندارم

من یک زن آزاد باشم تو کشوری که همه خوشبخت باشند تو ایران تحت حاکمیت اخوندی چطور دنبال برابری زن و مرد هستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یک سوال دارم تو این کشور مردها چه حقی دارند که من به عنوان یک زن بخواهم با اونها برابر باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زن برابر با مرد در یک جامعه سالم هست زنی که کار میکنه در امد دارد مستقل هست این زن فاسد نمیشه

این زن مادر خوبی هست چون بچه زاییده به خاطر اینکه دوستش داره ازدواج کرده نه برای مهریه ونفقه به خاطر عشق و علاقه این زن درک داره در وحشت از روز تنهایی وبی پناهی نیست چون نیازی به پناه نداره خودش پناه هست تو این جامعه بدونید که با مرد عیاش هم روبرو نمیشویم به امید اون روز که به زودی زودی میبینیم

نوشته شده در  ساعت 21:36  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
من اینجا بس دلم تنگ هست هر سازی که میسازم بد اهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی بازگشت بگذاریم ببینیم اسمان هر کجا ایا همین رنگ است

  بقیه را نمیدونم اما برای من اسمان بقیه کشورها سیاه تر هست هیچ جا روشنی نیست تا کشورم اسیر این خونخوارهاست این راه را که میبینم واقعا هوس میکنم کوله بار بردارم برم برم تا به آزادی برسم این آرزویی که از بچگی داشتم اونی که تو افسانه ها خونده بودم تو افسانه های آذربایجان ۷ پسر که ۷ سال شب وروز کار کردن ۷ کفش اهنی هفت شمشیر فولادی ساختن رفتن رفتن تا آزادی را بیارن دشت شقایق گذشتن ................وطن ادم بخشی از وجودشه هر جا بره هر جا باشه دلش برای وطنش پر میکشه چقدر دلم میخواد به زودی زود جشن آزادی را در وطنمون بگیریم 

 

 

 

نوشته شده در  ساعت 0:40  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


جمعه بیست و چهارم اسفند 1386

نوشته شده در  ساعت 0:22  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
عکس پست قبل عکس یک درخت قدیمی هست که تو یک مسجد دیدم برام خیلی قشنگ بود راستش  مثل کشور عزیز خودمون هست که محکم واستوار جای خودش ایستاده دولت آبادی تشبیه قشنگی دارد می گوید نقشه ایران مثل شیر خفته هست و وای به اون زمان که این شیر بیدار بشه

نوشته شده در  ساعت 20:1  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

نوشته شده در  ساعت 19:57  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386
عکس زیر دختر بچه حدودا ۱۶ تا ۱۷ ساله هست که با دوستش برای گردش یک روز تعطیل اومده بود برای این گردش نه کسی تو سرش میزد نه نیاز به خرج انچنانی بود همین که با یک دوستش رو دریا میگشت وآرامش داشت بس بود.تمام مدت که روبروم بودند نگاهشون میکردم مشخص بود که پول چندانی ندارند و خرج کردنشون با حساب وکتاب بود در جریزه ای هم که رسیدیم مسیر را پیاده رفتندامامهم این بود که با دوستش به تنهایی اومده برای خودشون بگردن دروغ نگفتم اگر بگم تمام مدت دلم به درد میامد از اینکه در کشوری نه چندان دور و نه چندان ثروتمند مردمش اونقدر راحت هستند که بتوانند یک روز تعطیل را با اآرامش بگذرانندامامن در کشوری ثروتمند بابت هر دم و بازدم باید جوابگو باشیم بابت اینکه زن هستی و مثلا پوستت سفیده یا سیاهه یا فلان اقا تو را میبینه حس دیگه ای داره من باید تاوان بی اختیار بودن و روانی بودن بعضی از اقایان بدهم من باید قایم بشوم گم بشوم جوانیم را توی پستو ها باشم زیباییم برام ننگ باشه نیاز های روحی و روانی برام معضل باشه به نوعی زنده به گور باشم به کدام گناه نمیدونم این دخترک و اون دوتایی که عکسشون پایین تر هست با اون دختر بچه با برادرش همه تو کشوری نزدیک ما هستند اما این آزادی را دارند که روز تعطیل را بیان با ارامش تو پارک بشینن وقتی بهشون میگفتی حاضرن ازشون عکس بگیرید با یک دنیا خوشحالی جلوی دوربین مینشستند اما راستش از هر چی عمر کردم حتی تو مهمانی های خانوادگی هم جرات نداشتم عکس بگیرم که عکس به دست بعضی ها بیافته خودش یک جرم هست یادم هست دوستی را که به دلایل سیاسی گرفتن جالب هست اگر بگم تمام افرادی که در البوم این دوست عکسشون بود دستگیر شدن!!!!!!!!!!!!۱

نوشته شده در  ساعت 22:18  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386

نوشته شده در  ساعت 22:6  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


دوشنبه بیستم اسفند 1386

نوشته شده در  ساعت 22:12  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


دوشنبه بیستم اسفند 1386

اولین مجلس بعد از انقلاب در تمام تهران شور و شوق زیادی بود تو مدرسه ها و دانشگاهها و ....

من اون موقع سوم راهنمایی بودم و کفگیر اونقدر به ته دیگ نخورده بود که از 15 سالگی حق رای داشته باشی .اون موقع سن حق رای 18 سال تمام بود .چقدر ما غصه میخوردیم که نمیتوانیم رای بدهیم برای جبران این مطلب در ستادهای انتخاباتی فعال کار میکردیم البته اون موقع برای کشاندن مردم تو ستاد انتخاباتی نیازی به سرو کردن چای و شیرینی نبود.تمام در ودیوار مدرسه راهنمایی و خیابانهای دور و بر را با عکسهای کاندیدهایی که دوست داشتیم پر کرده بودیم .دیوار کلاسمون که جای خود داشت .

هر چه مدیر وناظم پر پر میزدند نکنید دیوار کلاس و راهرو ها را سوراخ نکنید گوشمون بدهکار نبود حق رای نداشتم اما حق داشتم نظرم را بلند ابراز کنم و لحظه شماری کنم برای روزی که حق رای دارم . اما از بد روزگار اولین انتخابات مجلس بعد از انقلاب اولین و اخرین انتخاباتی بود از هر گروه و عقیده ای کاندید داشتیم البته هر چند در ان دوره هم تقلب شد اما ما عقیده مون را فریاد کردیم روز رای گیری هم صبح زود بلند شدم تا با خانواده ام که برای رای دادن می رفتن برم و حوزه ها را ببینم باید بگم 10 جای مختلف رفتیم و همه جا با وجود جمعیتی که اون زمان نصف الان بود و با وجود انکه سن رای 18 سال بود اما در تمام حوزه ها ساعت 8 صبح ازدحام بود خوب یادمه به حوزه دانشگاه تهران رفتیم چون از همان فردای انقلاب به رو راست نبودن اخوندها یقین داشتیم وقتی امدیم خانه فکر می کردم کی میشه من رای بدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما راستش ما رای خودمون را چنان بلند در گوش شب پرستان فریاد کرده بودیم که این جماعت چماق به دست و وحشی لحظه ای را در سر کوب نسل ما درنگ نکردن دو سال بعد تمام دوستانی که با دنیایی شور و شوق خیابانهای تهران برای گرفتن تراکت های تبلیغاتی زیر پا میگذاشتیم یا پشت میله های زندان بودن یا اعدام شده بودن دخترکهای 14 تا 15 ساله نوجوانی خودشون را در زندانها تا گذر به جوانی به جا گذاشتن یا نه با شهید شدن در نوجوانی معصومیت و پاکی بچگی را برای خودشون ثبت کردند مدیر عزیزمون که از 250 محصل مدرسه 100 نفر را تحویل زندان داده بود الان امتیاز مدرسه خصوصی گرفته و مدرسه خصوص تاسیس کرده  .زندگی ما مثل داستان بوف کور هدایت هست دمی لحظه ای زیبایی ازادی را به ما نشان دادن و بعد تمام عمر یک عفریت بد سرشت را به جای اون به ما دادن  اما راستش من با خودم عهد کردم تا زمانی که انتخاباتی ازاد و با کاندید ها ی مورد قبولم نباشد رای ندهم و این افتخار را دارم که در تمام شناسنامه من تاکنون مهر رای گیری این دولت خونخوار نخورده و هرگز گول ژست های ازادیخواهانه سبعضی ها را نخوردم .هر کسی در چارچوب جمهوری خونخوار باشد از نظر من در خون ملت غوطه ور هست .من نه به جلاد نه دزد نه به وطن فروش رای نمیدم .شناسنامه خودم را الوده نمیکنم . هنوز بی صبرانه منتظر روز انتخابات ازاد هستم .یقین دارم تا اون روز راهی نیست

نوشته شده در  ساعت 16:38  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


جمعه هفدهم اسفند 1386

اولین بار روز جهانی زن (8 مارس) را در سال 1358 شنیدم . که همراه بود با یاد از زنان شهید در مبارزات ضد سلطنتی که اولین زن شهید در رابطه با اعتقادات سیاسی فاطمه امینی بود و زنان شهید دیگر همچون سیمین توکلی و مهرنوش ابراهیمی  ( هر دو پزشک بودند) و مرضیه اسکویی و دیگر زنان مبارزی که علیرغم محدودیت هایی که همواره در جامعه ما برای یک زن وجود دارد به دنبال حق طلبی و مبارزه  برای آزادی که راهی بس سخت و دشوار هست شهید شده بودند  این زنان سمبل ها و ایده ال های ما بودند و هنوز هم هر انچه دارم خودم را مدیون این زنان میدانم که برای من و اکثر هم نسل های من سمبل و نمونه و الگو بودند .سمبل هایی از تلاش و زحمت و پشت سر گذاشتن مرز ها برای تحقق پیدا کردن ایرانی آزاد و آباد که هر چند هنوز به ان نرسیدیم اما من ایمان دارم که به اون میرسیم .

خوب یادمه 17 شهریور 1357 بیشتر شهدا زنان بودند چون صف اول زنان بودند همیشه تو تظاهرات هایی که بعد ها صورت میگرفت همواره زنان صف اول بودند و استدلال این بود که زنان را در صف نخست میگذاریم که ثابت بشه زنان پیشرو انقلاب هستند و دیگه این ها نمیخواهند پای گاز بشینن و همواره چشم به راه باشن  ببینن که کی میره کی میاد؟ نمیخواهند منفعل باشند بلکه تصمیم گیرنده و خط دهنده هستند روز 22 بهمن را خوب یادم هست که زنان با چه شور و عشقی تلاش میکردند همه در تلاش برای ساختن فردایی بهتر برای بچه هاشون اما متاسفانه چند صباحی از 22 بهمن نگذشت که عربده جویی چماقداران بلند شد یا روسری یا تو سری !!!!!!!!!!!!! و ان زمان بود که صدا بلند شد که زنها با سابقه کم میتوانن بازنشسته بشوند چون بهترین کار برای زن همان بچه داری هست و بس . این اتفاقات در زمان زمامداری همانهایی اتفاق افتاد که الان فریاد وای وطنا و روشنفکری خودشون و بلاهت مردم را سر دادند تمام این حق کشی ها از همان فردای تشکیل دولت موقت و شورای انقلاب بود که متاسفانه این افتخار را دارند که پایه گذار وحشیانه ترین دیکتاتوری در تاریخ بشریت هستند. به اصطلاح روشنفکر های ما بازیچه دست چه کسانی شدند و هنوز هم هستند متاسفانه تاریخ ما پر است از به اصطلاح روشنفکر هایی که سر به زنگاه به ملت خنجر زده اما خدا را شکر مردم هوشیار هستند و این هوشیاری اون جا ثابت میشود که با اینکه از 29 سال پیش تلاش کردند زنان را خانه نشین کنند اما زنان هر چه بیشتر در تمام زمینه ها چه هنر و علم و ..................خوش درخشیدند به کوری چشم شب پرستان و متحجرین و هر انکه بد خواه ملت هست مردم پیش میروند و به علت ممنوعیت ها و محدودیت هایی که هست زنها باید خیلی تلاش کنند و اون مبارزه و پایداری که می کنند همین باعث میشه اغلب زنان به موفقیت های چشم گیری نائل شوند . زنها هنوز هم صف اول هستند و اینده را اجر به اجر خط به خط خودخودمون میسازیم و حواسمون هست که این بار برای فردای بهترکه خیلی خیلی بها دادیم خیلی گران تمام شده پس حواسمون هست که این امانت را با حوصله و صبر و هوشیاری به مقصد برسانیم و ان زمان هست که برای تک تک این جماعت بیکاره و مفت خور روشنفکر تعیین میکنیم حد و مرزها را البته هر چند به بدترین نحو از اربابان خودشان سیلی محکمی خوردن اما حسابرسی مردم برای تعیین خیانت ها و اعاده حیثیتی هست که در ان معلوم میشه چه کسی چه چیزی را میخواهد

به امید پیروزی آزادی و سعادت و شاد کامی برای همه انسانها اعم از زن و مرد

نوشته شده در  ساعت 23:28  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

نوشته شده در  ساعت 22:55  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386

نوشته شده در  ساعت 19:41  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


شنبه یازدهم اسفند 1386
راستش یک عالمه عکس قشنگ دارم چون از اول میخواستم وبلاگ برای عکس هام بزنم چون عکسهایی راکه گرفتم خیلی  دوست دارم الان که میتونم تو وبلاگم بزنم و بقیه را در دیدنش شریک کنم واقعا خوشحالم راستش جلوی خودمو میگیرم وگرنه روزی ۳۰ تا عکس را آپلود میکردم امیدوارم دوست داشته باشید

نوشته شده در  ساعت 18:34  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


شنبه یازدهم اسفند 1386

نوشته شده در  ساعت 18:30  توسط ثریا محمدی  | 


                                                                            


پنجشنبه نهم اسفند 1386

نوشته شده در  ساعت 18:42  توسط ثریا محمدی  |