در یک ماه اخیر به کلینیک نازایی خانمی مراجعه کرد که حدودا 26 ساله بود و شوهرش 42 ساله که مدت 20 سالی را هم در امریکا گذرانده بود حالا چه کرده بود نمیدونم اما بعد از 20 سال میاد ایران ساکن میشه و با این خانم ازدواج میکنه شوهره وضعیت مالی خوبی دارد. در روند درمان نازایی مرد هم باید مشاوره دکتر اورولوژی مرکز را داشته باشد و ویزیت بشود به همسر این خانم گفتیم باید بروی اورولوژیست کلینیک تو را ویزیت کنه قبول نمیکرد و میگفت چه ربطی دارد من مشکلی ندارم زنم حامله نمیشود وگرنه من سالم هستم اون مشکل دارد من گمان کردم نکنه در خارج ازدواج کرده و بچه دار شده اما این اقا هم چنان حرف قدیمیها را میزد که زن باید حامله بشود چرا مرد معاینه بشود در نهایت چون من ادم بی حوصله ای هستم بهش گفتم ویزیت بشه درمان را ادامه میدهیم در غیر این صورت به کلینیک حق مراجعه نداره و اون موقع بود که این اقا مجبور شد اقرار کنه که در حقیقت دچار مشکل در جنسیت هست و وضعیت جنسی مشخصی ندارد اما چون از اول خانواده اون را پسر جا زده او هم به ایفای این نقش ادامه داده وقتی کوچک بوده جهت درمان او اقدام نشده اما وقتی هم بزرگ شده خودش در امریکا خواسته اقدام کنه دیر شده
گفتم خوب چرا زن گرفتی ؟ گفت خوب باید میگرفتم ادم نیاز به همدم داره با خانمه صحبت کردم که ببینم اصلا حالیش هست اون هم جواب های عجیب غریب میداد در نهایت گفت برام مهم نیست فکر میکنم یک بابا پولدار دارم !!!!!!!!!!!!!! نمیدونم تا کی میخوان به این روال ادامه بدهند اما عجیبن .
دوستی خواست در یک بازی آرزو های محال را بگم راستش اول فکر کردم هیچ چیز محال نیست وقتی بخواهی وهمت کنی به هر آرزویی میرسی اما کمی که فکر کردم دیدم چرا آرزوهایی هست که محال هست و هر چه همت کنیم به انها نخواهیم رسید که به صورت لیست انها را عنوان میکنم :
1_از هر چه خودم را شناختم یک آرزوی محال دارم که تقریبا بخشی از وجودم شده اون آرزو این بود که کاش دو قلو بودم
2_یک شعر شاملو هست که میگه سال بد سال اشک سال روز های دراز و استقامت های کم سالی که غرور گدایی کرد اینم یک ارزوی دیگه من که کاش اون سال بد در تاریخ نبود و این شعر هم نبود
3_دوست داشتم تاریخ که میخوندم در ان صحبتی از شکست مشروطه و به توپ بستن مجلس نبود اسمی از کودتای 28 مرداد سال 32 نبود اون تاریخی که دوست دارم توش دکتر فاطمی جلو جوخه اعدام نیست و شعبان بی مخ قداره بند و امثال ان سرمست سالها عمر نکبتی بکنند
4_دوست داشتم دوباره برمیگشتم سال 56 و دیگه اشتباه های اون سالها اتفاق نمیافتاد دیگه سال 60 و 67 نداشتیم شهیدا هنوز زنده بودن با تمام عشقی که به زندگی داشتن چون عاشق ترین زندگان بودن
5_دوست داشتم جنگ و دربه دری برای مردم کشورمون یک افسانه بود
6_راستش خودم تو زندگی اعتراف میکنم وقتم را زیاد هدر کردم خیلی اوقات هدفم را گم کردم و بیراهه رفتم راستش بخش اعظم زندگیم را تلف کردم ارزوی محال من اینه که با همین تجربه و تفکر فعلی وقت از دست رفته را پیدا کنم دوباره از 20 سالگی با یک همت و عقیده و هدف مشخص شروع کنم
7 _در یک ماه اینده تمام دنیا آزاد و اباد باشه هیچ بچه ای غصه ای به دلش نباشه هیچ جنگی هیچ غمی هیچ ادم خونخوار و خود خواهی نباشه

اما سفر دراین زمان هم داستان خودش را داره در حالیکه در صدا و سیما مدام تو بوق کرنا میگویند امکانات برای مسافرین دادیم و هزاران حرف دیگر از روز اول فروردین تا الان من تو یک شهری از استان مازندران بودم راستش از همان روز اول آب نداشتیم و درتماس با اداره اب هم جواب شنیدیم مسافر زیاده اب کشش نداره فشار کمه من که ابی ندیدم با فشار کم یا زیاد برف میاد اما خوب بهار قشنگی خودش را داره امیدوارم به زودی زود بهار آزادی را هم با همین توانی که بهار طبیعت میاد زمستان را کنار میزند بیاد به زودی زود



