مدتها بود که فکر میکردم به علت فشار های اجتماعی همه ما ایرانیها دو زندگی داریم یکی آن که در معرض دید دیگران هست و با اون رویه وچهره در جامعه حضور داریم و یکی رویه وچهره اصلی ما که زندگی ما همان هست مثل اونها که در محل کار با چادر حاضر میشوند و در مهمانی ها با دکولته!!!!!!!!!!اما امروز به این مطلب عقیده پیدا کردم که در شهر ما یا کشور ما دو زندگی جاری است یکی آن که همه میبینن و یکی زندگی اصلی با عقاید و آرزوها و خواست های ما که مثل رودی در پشت این ظاهر جاری است و علیرغم فشارهای ۳۰ ساله این رود خروشان و پرتلاطم جاری است و گاها سر ریز آن را در جامعه میبینیم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:16 توسط ثریا محمدی|
|
امروز داشتم با دوستی که سالها در آموزش و پرورش کار کرده صحبت میکردیم در مورد مشکلات و مسایلی که در اطراف ما وجود دارد . یک دفعه حرفی زد که برام خیلی عجیب بود این آقا که در سال 1332 دانشجوزبان فرانسه دانشگاه تهران بوده و دکتر صدیق استاد جامعه شناسی ایشان بوده گفت برای حل معضلات جامعه یکی مثل رضا شاه باید بیاد تا جامعه را با تحکم درست کنه!!!!!!!!!!!!!!!!راستی تا کی باید ما دنبال دیکتاتور و خونریز بگردیم گفتم چرا نمیگی یکی مثل دکتر مصدق یا دکتر فاطمی میخواهیم که بیاد ایران را گلستان کنه دیدم بیخود نبود که نهضت دکتر مصدق آن شد که در تاریخ میخونیم ؟بی خود نیست که دکتر فاطمی را موجود بی ارزشی چون شعبان بی مخ چاقو میزند !!!!!!!!!!!!علتش چیزی جز این نیست که افرادی که تحصیلکرده جامعه محسوب میشوند هنوز در رویای یک دیکتاتور هستند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 22:29 توسط ثریا محمدی|
|
جوان سرشار از آرزوهای دست نیافتنی است . وقتی جوان هستیم همه آسان است . بدن زنده و فکر شرافتی ضایع نشده است . شهامت و عشق به آزادی به حقیقت و بزرگواری دارد
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 21:47 توسط ثریا محمدی|
|
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان ميروم و انگشتانم را
بر پوست كشيدهي شب ميكشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنيست
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 12:5 توسط ثریا محمدی|
|
۱ـ به افراد کمک میکند که خود را به یک طرح ملزم کنند
۲ـکمک میکند به سوی افق ها ی گسترده تری بروند
۳ـادبیات جزیی از تعالی انسان میشود
از کتاب :جنس دوم
نویسنده : سیمون دوبوار
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 11:42 توسط ثریا محمدی|
|
یادمه که تو افسانه های اذربایجان همیشه دختر کوچک بازرگان از ژدری که داشت به سفر میرفت هدیه سنگ صبور میخواست وقتی بازرگان برمیگشت هدیه را به دختر میداد دختر هم میرفت تو اتاقی و سنگ را میگذاشت رویروش و براش حرف میزد حرف میزد حرف میزد حالا هم کامژیوتر شده سنگ صبور ما ملت همیشه دلتنگ که بشینیم روبروش براش بگیم همه آنچه را که به دیگران نمیشه گفت
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 23:11 توسط ثریا محمدی|
|
یکی از افتخارات خانواده ما این بود که هیچ مردی در خانواده دوبار ازدواج نکرده حتی بعد از مرگ همسر در سنین جوانی و حتی زمانی که همسر مدتها بیماری مزمنی مثلا روماتیسم داشته اما همواره زن و شوهر نه به عنوان قراردادی که با هر کسی میشه آنرا تجدید کرد بلکه نسبتی همیشگی بود چه در غمها چه بیماری چه شادی زمانی که قانون به اصطلاح حمایت خانواده به مجلس رفت من زیاد جدی نگرفتم چون فکر میکردم که در هر صورت قبلا هم مردی که میخواست ازدواج مجدد بکنه میکرد به عناوین مختلف پس نیازی به قانونی شدن نداره چه این قانون باشه چه نباشه اما چند روز پیش که یکی از بستگانمان به دیدنم امده بود خبر عجیبی به من داد این بود که دو تا از شوهر خاله ها ش میخواهند ازداوج مجدد کنند و باید بگم هر دو شوهر خاله عروس و داماد دارند و کوچکترین بچه شون ۴۰ ساله هست حساب کنید سن این آقایان را ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تازه فهمیدم ی قوانین یک دولت و کشور چه تاثیری در تمام روابط دارد حتی روابط خانوادگی!!!!!!!!!!!
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 20:9 توسط ثریا محمدی|
|
شب های جمعه یک فیلمی را کانال ۳ نمایش میده به اسم بی گناهان که در آن دختری که هنرمند هم هست بی محابا و بدون توجه به آدمهایی که سر راه هستند رانندگی میکنه و آدمها و ماشین ها باید از سر راه ایشان کنار بروند. در نهایت هم وقتی به مقصد میرسه مورد ناز و نوازش مادر جان و همسر عزیز قرار میگیره و مورد الطاف بی کران راستش من خودم شخصا فکر میکنم رانندگی با سرعت بالا و بی توجه به عابر پیاده به عنوان یک انسان و عزیز یک خانواده نه تنها ارزش نیست بلکه نمایانگر بی فرهنگی شخص هست اما در این چند ساله سعی در این هست که زن مترقی و پیشرو و امروزی زنی هست که تند برانه و بد دهان باشه و هتاک باشه و به همه گیر بده و از اون بدتر چیزی که خیلی گران تمام میشه این هست که امروزی بودن و آزادی یک زن را در داشتن روابط جنسی آزاد و شرکت در پارتی ها میدونن راستش یک علت شروع وبلاگ نویسی من برای این بود که حداقل در حد خودم بتوانم مطالبی را از زنان آزاد ه و ادیب بگذارم که این تصور وارونه ای را که عده ای به عمد در جامعه ایجاد میکنن را تا حدی بشه تعدیل کرد . سیمون که خودش پایه گذار فمینیست بوده و در این وادی از صاحب نظران هست تو کتاب جنس دوم نوشته زن آزاد با زن سهل الوصول فرق دارد زن آزائ ارزشهای خودش را فهمیده و اجازه هیچ سوئ استفاده ای را به احدی نمیدهد در پست های بعدی خلاصه هایی از جنس دوم میگذارم که واقعا مطالعه آن به خصوص برای دختر هایی که تازه میخواهند تو جامعه بروند لازم هست
نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 15:51 توسط ثریا محمدی|
|
زندگی از آنسوی نومیدی آغاز میشود
کتاب تهوع نوشته ژان پل سارتر
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 21:12 توسط ثریا محمدی|
|
چند سالی خانه مون نزدیک یک کتابخانه عالی عالی بود که من یرای ۵ سال عضو این کتابخانه بودم با خودم قرار گذاشته بودم که نام یک نویسنده که میشناسم انتخاب کنم و اسم آن را در قسمت جستجو کامپیوتر کتابخانه تایپ کرده و تمام کتابهای مربوط به آن نویسنده که در آن کتابخانه هست در دفتر یادداشت کوچکی بنویسم بعد تمام کتابها ی مربوط به آن نویسنده را بر اساس لیست گرفته بخوانم و بعد نویسنده بعدی را انتخاب کنم دوران خوبی بود و واقعا جا دارد از مسئولان آن کتابخانه تشکر کرد هر دو هفته یک بار دو کتاب را تمام میکردم و دیدم کم کم دارد طرز تفکرم عوض میشه درست مثل ورزش که بدن را ورزیده میکنه مغزم هم داره تغییر میکنه در این دوره کتابهای نویسنده هایی هم چون صادق هدایت و دولت آبادی و محمودو سارتر و دوبوار و تولستوی و چخوف و گوگول .....را به طور کامل دوره کردم و مطالب جالب را در یک دفترچه نت برمیداشتم که دفتر جالبی شد .با خودم قرار داشتم همیشه این روال را برم اما متاسفانه به علل مسائلی رابطه ام با کتابخانه قطع شد الان ۳ ساله که یک کتابهایی که خودم میخرم خوب میخونم اما عضو کتابخانه بودن مثل غوطه ور شدن در دنیای کتابهاست خیلی وقته میخواهم برم کتابخانه دیگری که نزدیکمه ثبت نام کنم اما یک بار رفتم کتابهای جالبی نداشت یک جای دیگه هست دورتر هست باید یک روز سراغ اون برم دوباره برنامه کتابخوانی را به صورت مرتب برنامه ریزی شده دنبال کنم
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 16:51 توسط ثریا محمدی|
|
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان برداشتمی من این فلک را زمیان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی کازاده به کام دل رسیدی آسان
( خیام)
اینجور که بر میاید همیشه ظلم و جور استبداد پیروز بوده !!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 16:36 توسط ثریا محمدی|
|
هر وقت یک شعر از احمد شاملو میخونم واقعا تار های قلبم را مرتعش میکنه همه شعر هاش را از ۱۰ سالگی حفظم راستش به یاد نمیارم هیچوقت کتاب بچه ها یا شعر بچه ها را خونده باشم از ۹ سالگی اولین کتاب شعری که دست گرفتم کتاب هوای تازه شاملو بود و آن شعرهای شبانه آن و پریا.......
یک شعرش را که دوست دارم براتون مینویسم :
اینان مرگ را سروری کرده اند چندان شکوهمند و بلند آوازه که بهار چون آواری بر رگ دوزخ خزیده است
این سنبله های سبز در آستان درو سرودی چندان دل انگیز خوانده اند که درو گر از حقارت خویش
لب به تحسر گزیده است
روحش شاد
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 23:46 توسط ثریا محمدی|
|
آدم وقتی که بچه هست یک نفر را الگو خودش میدونه و سعی میکنه خودش را مثل اون هماهنگ کنه احتمالا زیاد دیدید که بچه های نو پا پشت سر آدم در حالیکه به پاهای آدم چشم دوخته سعی میکنه راه رفتنش را مثل آدم بزرگتر کنه که جلوتر میره و بعد ها در سایر کارها تقلید میکنه شما در زندگی کی الگو و سرمشق تون بوده ؟
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 17:34 توسط ثریا محمدی|
|
خیلی دوست دارم بتونم با محکومین زندانی که قتل کردن یا زنهایی که محکوم به سنگسار هستند بتونم صحبت کنم برام بگن از زندگیشون و از اینکه که چی شد که این راه را رفتن و اگر زنده بمانه چی میخواد بکنه ؟از آرزوها و کمبود هاش بگه البته آرزوی محالی هست
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 20:17 توسط ثریا محمدی|
|
یک موضوعی هست که برای همه ما بار ها اتفاق افتاده و شنیدیم که مثلا من این بچه را نمیخواستم خدا به ما داد یا مثلا تازه میخواستم برم سر کار که بچه اومد حتی همکاری داشتیم که میگفت مادر من هنوز که هنوزه که من ۴۰ سال دارم و یک بچه دارم هر جا میشینه میگه من که این پسرم را نمیخواستم و تلاش کردم بچه را بندازم اما نشد خوب میبینید که خوب شد ماند !!!!!!!!!!!!!!!در حالیکه که تو مبحث روانشناسی رشد میخوندیم که حتی در مدت حاملگی هم نباید به این فکر کرد که حاملگی ناخواسته بوده چه برسد به اینکه تا ۴۰ سال بعد پرونده باز باشد من فکر میکنم علت خیلی از مشکلات را در همین برخوردهای به ظاهر ساده باید جستجو کرد
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 22:59 توسط ثریا محمدی|
|
فردا ۱۳ آبان هست روزی که که به عنوان یک خاطره از مدرسه راهنمایی با خودم همیشه دارم چند از بچه های محله مون شهید شدند و دوستی که رهگذر بود تیر خورد حالا فکر کن ران بچه ۱۳ ساله چی هست که تیر هم بخورد!!!!!!!!!!اما بار ها گفتم بازم میگم حس میکنم این بزرگترین شانس بود که نسل ما دوره انقلاب را تجربه کرد از بچه هایی که ۱۳ آبان را ساختند فکر میکنید الان چند تا مانده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 20:55 توسط ثریا محمدی|
|
سلام به قولم عمل کردم هر چند با خاطره ای تلخ اما باید بگم تو زندگی نسل ما همه خاطره ها تلخ هست خوشحالم چون امروز هر چند از صبح تو مغزم دنبال بهانه برای تنبلی بود م اما به هر ترتیبی بود به برنامه ام عمل کردم
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 16:37 توسط ثریا محمدی|
|
یک فامیلی که دوره سربازیش همزمان با جنگ بوده چند روز پیش مهمان ما بود یک خاطره ای را تعریف میکرد که فکرکردم بد نیست تو وبلاگم بنویسم تا بقیه هم آنرا بخوانن خاطره از این قرار بود:
میگفت تو جبهه بعد از هر حمله عده ای از افرادی که به طور داوطلب اومده بودن جبهه بی خیال هر چه بود صرفا به دنبال غارت بودن حالا چه وسیله خانه هایی که صاحبان آنها خانه را خالی کرده رفته بودن یا شهید شده بودن و هم چنین برداشتن وسایل تزیینی افرادی که در درگیری ها شهید میشدند یا افرادی که از ارتش عراق کشته میشدند .میگفت بعد از هر حمله عده ای مثل لاشخور میریختن و از اجساد دزدی میکردند حتی یک بار چون عراقی ها فهمیده بودن اینها چه میکنن مواد غذایی را به قصد جا گذاشته و فرار کرد ه بودن که آلوده به سم بود که منجر به مشکلات خاص خودش شد در هر صورت میگفت یک روز جمعه در یک درگیری کوچک که معمولا وجود داشت تعدادی عراقی کشته شده شدند و این جماعت لاشخور اونروز ریختن که اجساد را غارت کنن یکی از کشته شده ها یک سرگردعراقی بود حدودا ۳۰ ساله موقع وارسی لباسهاش به دنبال پول و ... یک عکسی تو کیف پولش پیدا کردن پایین عکس تاریخ ۳ روز قبل بود که اون افسر تو خانه خودش کنار زنش و بچه یک ساله ای که تنها شمع رو کیک تولدش را فوت میکردهر سه نفر خوشحال عکس گرفته بودن با دیدن عکس همه گریه کردند و اونروز کسی غذا نخورد چون فهمیدیم این جنگ هر دو طرفش برای مردم شکست هست
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 16:35 توسط ثریا محمدی|
|
یک تصمیم گرفتم آن این هست که از امروز برای خودم برنامه ریزی کنم و تلاش کنم که هر روز تمام برنامه ها را کامل انجام دهم به هر طریق هیچ کدام را حذف نکنم و برای خودم هیچ بهانه و عذری را برای تنبلی قبول نکنم یکی از اون کار ها آپ کردن هر روزه وبلاگم هست که مسلما در این کار شما هم شاهد هستید که من به قولم وفا کردم
نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 17:25 توسط ثریا محمدی|
|
نمیدونم این حس برای شما هم پیش اومده یا نه ؟ گاهی حس میکنم اونقدر انگیزه و توان دارم که میتوانم دنیا را عوض کنم و گاهی فکر میکنم اصلا توان هیچ کاری حتی تمیز کردن خانه را ندارم !!!اما این را بگم همواره هر کاری را به هر بزرگی و سختی باشه عجیبه که وقتی شروع میکنم میبینم چقدر آسان و روان میشه همه مشکلات برام حل شده و مسیر به روشنی روز میشه و یاد جمله ای میافتم که تو یک کتاب خوندم که به پایان رساندن هر راهی به هر طولانی که باشد با اولین قدم شروع میشه
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 23:25 توسط ثریا محمدی|
|
امشب تلویزیون فیلمی را در مورد جنگ جهانی و ژاپن نشان میده همه خوب میدونیم که این تلویزیون در رابطه با برنامه هایی که نشان میده همیشه هدفی را تعقیب میکنه.امشب هم هدفش چی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به ما خداحافظی یک سرباز را میره جنگ نشان بده !!!!!!!!!!اون را که بارها همه مردم ایران تجربه کردن حالا آن سرباز عزیزی بوده فرزند یا همسر یا پدری که به سوی سرنوشتی نامعلوم یا بهتر بگم تله مرگی که براشون مهیا کرده بودن میرفت در یک جنگ بی پایان که قربانیان همه مردم ایران بود .حالا هر کسی به نوعی چه انکه در جنگ شهید شد چه انکه معلول یا جانباز شد چه انکه در سوگ عزیزی نشست و چه انکه برای فرار از جنگ راه غربت و دربه دری و آوارگی در پیش گرفتن سه نسل درآتش جنگ خانمانسوز به خاکستر نشست. هر چند که آن خاکستر کم کم شروع به گر گرفتن کرده اما حس میکنم که دوباره میخواهند برای ما آتش جنگ دیگری به پا کنن جنگی خانمانسوزتر و مهیب تر از قبل جنگی که در آن مثل قبل که جنگ جنگ تا پیروزی بود( در نهایت به خفت آورترین فرمی زهر را خوردن و صلح کردن) این دفعه با حق مسلم میخواهند ما را به آتش نیستی بکشانن .تو فیلم دم از هیروشیما میزنن .اما یادشون میره که بگن هارت وپورت های ژاپن و دنباله روی احمقانه دولت ژاپن به دنبال جاه طلبی هیتلر و ...بود که منجر به انفجار اتمی شد این سرباز هایی که همیشه برای ما به عنوان قهرمان نمایش میدن خلبانهایی که با هواپیمای خود در هدف سقوط میکنن و عملیات انتحاری میکنن در حقیقت قربانی جاه طلبی هیتلر و موسولینی هستند با حماقت سربازان انتحاری ژاپن بود که هیتلر آتش کوره های ادمسوزی را شعله ور نگه میداشت تعصب کوکورانه بدون تفکرو استدلال همیشه تباهی آورده اما راستش تو فیلم که صحبت از هیروشیما کرد دلم گرفت یعنی این اقایان بعد از جنگ شیمیایی قبل و بیشماران افراد شیمیایی شده که جهت درمان ( به ظاهر البته) هدف اصلی بررسی آثار گاز های شیمیایی هست که گروه گروه به آلمان همان کشور سازنده و صادر کننده بمب های شیمیایی میروند .این دفعه تدارک یک جنگ هسته ایی را می بینن !!!!!!!!!!! من که حوصله جنگ ندارم جنگ جز تباهی مرگ سیاهی هیچی به بار نمیاره
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 1:41 توسط ثریا محمدی|
|