تبليغاتX
صبحی روشن

جشن شب يلدا يکي از زيباترين وپسنديده ترين آيين هاي باستاني در فرهنگ کهن ايران است که اسطوره و داستانهاي مختلفي در دل خود نهفته دارد.يلدا به زبان سرياني به معناي ميلاد است که
اشاره به زايش خورشيد و شکست اهريمن دارد. يلدا قدمتي چند هزارساله دارد که طي گذرسالها هنوز شعله اين آيين ملي و باستاني خاموش نشده است.در ايران کهن، جشن شب يلدا با جشن ظهور
ميترا (خورشيد) مطابقت مي کند و به اعتقاد مهرپرستان، يلدا نمادي براي دوري جستن از بدي ها و زشتيهاي ابليس است.پس از شب تاريک و طولاني يلدا، روز اندک اندک بلندتر مي شود که به اعتقاد
ايرانيان، اين تاريکي و طولاني بودن منحوس است و از سوي ديگر اين شب و سرماي سخت زمستان نتيجه حمله اهريمن تاريکي است

امیدوارم به زودی شب سرد و طولانی کشورمان تمام بشه و چه جشنی بشه اون شب یلدا

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 20:41 توسط ثریا محمدی| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 14:57 توسط ثریا محمدی| |
چند مدت قبل فامیلی که در ایران زندگی نمیکند جهت تازه شدن دیدار ها اومد ایران .دختر ۱۴ ساله ای داشت که او را هم با خودش آورده بود .دخترک شب که شدعروسکی تو بغلش گرفت و خوابید!!!!!!!!! چند روز بعد که بیرون بودیم باز دیدم مادره براش عروسک جدیدی خرید گفت چون برای سوغاتی عروسک خریدم برای دخترم هم میخرم آخه بچه است حسودی میکنه آوردیم خانه تا عروسک را دید بغلش کرد و عروسک بازی کرد وطبق معمول که ما همیشه نعمت رفتن برق را داریم یک روز که برق رفت دیدم دختره ترسید و شروع به گریه کرد . خلاصه این دختر برای خودش داستانی بود از صدا یا هر شوخی میترسید و استدلال خانواده اش این بود که بچه است!!!!!!!!!!!!

راستش یاد اون سن خودم افتادم خودم و هم سن هام  که آشنا ترین صدا برامون صدای گلوله بود و بمب دوستانی که در همان سن بند ۲۰۹ را تجربه کردند از این شماره و این اسم حالم به میخوره کلامی که عمری انرا شنیدم ۲۰۹ و گوهر دشت ...... کلماتی که با خودش وحشت را میاره هر چه بیشتر میگذره و به اون دوره فکر میکنم بیشتر شدت ماجرا را متوجه میشوم که چطور یک مشت وحشی با حد اعلی وحشی گری به جون مردم افتادن به جون همه هر کسی یک فرم از بچه ای که در خرمشهر جنگ را تجربه کرد دربه دری بی خانمانی تا بچه ای که زندان و .............اصلا گاهی حس میکنی این ها تدارک سرکوب انقلاب ۱۳۵۷ بود که برنامه چینی شد همین هم بود

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 17:39 توسط ثریا محمدی| |
به امید گرفتن جشن برای داشتن ایرانی آزاد و آباد که تو آن ظلم و ستم یک افسانه  هم نباشه

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 2:8 توسط ثریا محمدی| |

می بالم به ایرانی بودنم این حقیقتی  هست که در قلب من ثبت هست . افتخار از ایرانی بودن و عشق به کشورم در تک تک سلولهای من بوده و هست .علیرغم مشکلات و مسائل رنگ به رنگی که ایرانی بودن با خودش داره . اما خوشحالم از نسل و مردمی هستم که زندگی در آنها جاری است و از نسل خورشید هستند . عشق به آزادی عشق به زندگی را هیچکس و هیچ ناملایماتی در دل ما ایرانی کشته نمیشه .

هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز   

این آسمان غم زده غرق در ستاره هاست

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 22:37 توسط ثریا محمدی| |
سالهاست که تلاش میکنند باور های مردم را از بین ببرند مراسمی مثل چهارشنبه سوری یا عید نوروز یا مراسم ۱۶ آذر اما این تلاشها به جایی نرسیده و همیشه ارزشها و باور ها بر زور و استبداد پیروز شده وقتی تاریخ را میخونی می بینی قهرمانهای ملی ما در زمان خود چه کشیده اند !!!خانه هاشون ویران شده  و از شعبان بی مخ ها چاقو خوردند!!! و به بند کشیده شدند در مراسم پیروزی تیر خوردند اما به کوری چشم دشمنان مردم و کشورمون هر آن که هست این قهرمانها در قلب ما همیشه زنده درخشان وجاوید و پیروز و سر بلند هستند

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 20:16 توسط ثریا محمدی| |
نمیدونم شما هم توجه کردید یا نه؟ یا اصلا اهل پای فیلم نشستن هستید یا نه ؟ من خودم از شخصا فیلم و تئاتر را دوست دارم . اما جدیدا میبینم که تو فیلم های ایرانی اعم از فیلم دعوت و شب حسرت مدام از عقد موقت و دائم حرف میزنن .نه یک بار دوبار به کرات اونقدر که کلمه عقد موقت را برامون عادی کنند همانطور که همه واژه های کریه ذیگر را جزو فرهنگ لغات کردند!!!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 23:46 توسط ثریا محمدی| |

امروز متوجه شدم که یک سال هست که از شروع نوشتن تو این وبلاگم میگذره اصلا متوجه نشدم قبلا وبلاگ دیگری داشتم که چون اولین وبلاگم بود اشتباهات زیادی در آن میکردم اما به حدی به آن وبلاگ عادت داشتم که همه ساعات فکرم این بو.د که چی توش بنویسم و گاها روزی دو تا سه بار آپ میکردم .اما تو این وبلاگ کارم کمی کندتر پیش میره نمیدونم چرا شاید چون کارم بیشتر شده اون موقع وقت آزادم بیشتر بود بهتر فکر میکردم مطلب پیدا میکردم شاید این همان رمزی هست که دولت های دیکتاتور دارند همیشه فکر ما را مشغول کاری نگه میدارند که نفهمیم چه شد چه نشد مثل همین که برای من اتفاق افتاد

 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 20:20 توسط ثریا محمدی| |
 

درمورد سركوب مدافعان حقوق زنان درجمهوري اسلامي ايران ژنو

27نوامبر 2008

هشدار دوگزارشگر ويژه سازمان ملل

 دردوسال گذشته مدافعان حقوق زنان درجمهوري اسلامي ايران به صورت تصاعدي با مشكلات اذيت وآزا درهنگام فعاليت هاي آرام كه به منظور دفاع از حقوق زنان صورت مي گرفت,  مواجه بودند .دراطلاعيه مشترك ،گزارشگران ويژه خانم Margaret Sekaggya(گزارشگر مدافعان حقوق بشر) وخانم Yakin Ertürk(گزارشگر ويژه خشونت عليه زنان ) اظهار نگراني عميق وجدي خود را درمورد سركوب مداوم مدافعان حقوق زنان درجمهوري اسلامي را اعلام كردند .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 16:47 توسط ثریا محمدی| |
به زودی مادری به جرم دفاع از دخترش اعدام میشه!!!!!!!!!!!!!!!

باید بی غیرت بود باید از هر کاری راحت گذشت تا بتوانی عمر به کمال بکنی!!!!!!!!!

قبل از آنکه دانشگاه برم همیشه فکر میکردم چرا بیشتر مردم دوست ندارند دختر داشته باشند اما بعد که با زندگی مردم بیشترآشنا شدم راستش خودم هم از به دنیا اومدن هر دختر میخواستم تو سر خودم بزنم و بگم وای ی ی ی که باید این دختر را رو چشمت نگه داری کنی مراقبش باشی از نگاه هیز هر محرم و نامحرمی !!دوباره زنی به دنیا اومد با یک زندگی که مثل دایره بسته است راه نجاتی نیست یک موجودی برای استفاده صرفا مصرف کردنی موجودی که بزاد و کار خانه بکنه و هر وقت آقا خواست برای نیاز های جنسی اگر زنی نتوانه بزاد باید دور بندازیش چون ناقص هست گاهی فکر میکنم خوش به حاله دختر هایی که در بدو تولد زنده به گور میشدند چون این زنها هم زندگی نمیکردند صرفا جهت خدمت گزاری لازم بودن و بس وگرنه گورشون همان چهار دیوار خانه از زندگی این زنها هر چه بگم کم گفتم که همه اش دست و پا زدن هست و بس زجر عذاب بدون هیچ لحظه قشنگی

نمیدونم چرا این رژیم  دوست دارد به تمام ارزشها دهن کجی کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟درست در زمان منع خشونت علیه زنان و اعتراض به اعدام زنی را اعدام میکنن و اون روز دفتر یک زندگی پر از درد   و عذاب بسته میشه اما دفتر زندگی دختر های تنهای اون تازه شروع میشه

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 23:28 توسط ثریا محمدی| |
ماه آذر برای من ماه خاصی هست به چند علت :

اول از همه اینکه من آذر ماه تو یک شب سرد برفی به دنیا امدم ساعت ۱ صبح

دوم اینکه  اولین دوستم تو مدرسه اسمش آذر بود و آذر از اسمهای مورد علاقه من هست

سوم اینکه این ماه برای من که خواهر و برادر های بزرگتری داشتم که از وقتیکه عقلم رسید دانشجو بودن باعث شد که همیشه این ماه مترادف باشه با اعتصاب های دانشجویی و تعطیلی دانشگاه و خانه نشین شدن خواهر و برادر برای مدتی هنوز یادمه که اولین برادرم در سال اول یک روز با دست بسته اومد خانه مدعی بود که در کارگاه دستش را بریده بعد ها فهمیدیم موقع محاصره غذاخوری دانشگاه توسط گارد اون زمان برای خارج شدن از محاصره مجبور به شکستن شیشه پنجره غذاخوری و فرار از پنجره شده که دستش با شیشه بریده بود

اینها بود تا خودم بزرگ شدم دانشگاه رفتم با هزاران امید اولین ۱۶ آذر را امید داشتیم تعطیل باشه یا مراسمی تو دانشگاه چون بالاخره از تاریخ مبارزاتی ضد شاه بود اما دیدیم نه انگار نه انگار ۱۶ آذری هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:18 توسط ثریا محمدی| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir

کـد های جاوا تغیــیر شکل موس قالب وبلاگ

script src="http://www.gmodules.com/ig/ifr?url=http://www.google.com/ig/modules/translatemypage.xml&up_source_language=fa&w=160&h=60&title=&border=&output=js">