جشن شب يلدا يکي از زيباترين وپسنديده ترين آيين هاي باستاني در فرهنگ کهن ايران است که اسطوره و داستانهاي مختلفي در دل خود نهفته دارد.يلدا به زبان سرياني به معناي ميلاد است که
اشاره به زايش خورشيد و شکست اهريمن دارد. يلدا قدمتي چند هزارساله دارد که طي گذرسالها هنوز شعله اين آيين ملي و باستاني خاموش نشده است.در ايران کهن، جشن شب يلدا با جشن ظهور
ميترا (خورشيد) مطابقت مي کند و به اعتقاد مهرپرستان، يلدا نمادي براي دوري جستن از بدي ها و زشتيهاي ابليس است.پس از شب تاريک و طولاني يلدا، روز اندک اندک بلندتر مي شود که به اعتقاد
ايرانيان، اين تاريکي و طولاني بودن منحوس است و از سوي ديگر اين شب و سرماي سخت زمستان نتيجه حمله اهريمن تاريکي است
امیدوارم به زودی شب سرد و طولانی کشورمان تمام بشه و چه جشنی بشه اون شب یلدا
راستش یاد اون سن خودم افتادم خودم و هم سن هام که آشنا ترین صدا برامون صدای گلوله بود و بمب دوستانی که در همان سن بند ۲۰۹ را تجربه کردند از این شماره و این اسم حالم به میخوره کلامی که عمری انرا شنیدم ۲۰۹ و گوهر دشت ...... کلماتی که با خودش وحشت را میاره هر چه بیشتر میگذره و به اون دوره فکر میکنم بیشتر شدت ماجرا را متوجه میشوم که چطور یک مشت وحشی با حد اعلی وحشی گری به جون مردم افتادن به جون همه هر کسی یک فرم از بچه ای که در خرمشهر جنگ را تجربه کرد دربه دری بی خانمانی تا بچه ای که زندان و .............اصلا گاهی حس میکنی این ها تدارک سرکوب انقلاب ۱۳۵۷ بود که برنامه چینی شد همین هم بود

می بالم به ایرانی بودنم این حقیقتی هست که در قلب من ثبت هست . افتخار از ایرانی بودن و عشق به کشورم در تک تک سلولهای من بوده و هست .علیرغم مشکلات و مسائل رنگ به رنگی که ایرانی بودن با خودش داره . اما خوشحالم از نسل و مردمی هستم که زندگی در آنها جاری است و از نسل خورشید هستند . عشق به آزادی عشق به زندگی را هیچکس و هیچ ناملایماتی در دل ما ایرانی کشته نمیشه .
هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
این آسمان غم زده غرق در ستاره هاست
امروز متوجه شدم که یک سال هست که از شروع نوشتن تو این وبلاگم میگذره اصلا متوجه نشدم قبلا وبلاگ دیگری داشتم که چون اولین وبلاگم بود اشتباهات زیادی در آن میکردم اما به حدی به آن وبلاگ عادت داشتم که همه ساعات فکرم این بو.د که چی توش بنویسم و گاها روزی دو تا سه بار آپ میکردم .اما تو این وبلاگ کارم کمی کندتر پیش میره نمیدونم چرا شاید چون کارم بیشتر شده اون موقع وقت آزادم بیشتر بود بهتر فکر میکردم مطلب پیدا میکردم شاید این همان رمزی هست که دولت های دیکتاتور دارند همیشه فکر ما را مشغول کاری نگه میدارند که نفهمیم چه شد چه نشد مثل همین که برای من اتفاق افتاد
درمورد سركوب مدافعان حقوق زنان درجمهوري اسلامي ايران ژنو
27نوامبر 2008
هشدار دوگزارشگر ويژه سازمان ملل
دردوسال گذشته مدافعان حقوق زنان درجمهوري اسلامي ايران به صورت تصاعدي با مشكلات اذيت وآزا درهنگام فعاليت هاي آرام كه به منظور دفاع از حقوق زنان صورت مي گرفت, مواجه بودند .دراطلاعيه مشترك ،گزارشگران ويژه خانم Margaret Sekaggya(گزارشگر مدافعان حقوق بشر) وخانم Yakin Ertürk(گزارشگر ويژه خشونت عليه زنان ) اظهار نگراني عميق وجدي خود را درمورد سركوب مداوم مدافعان حقوق زنان درجمهوري اسلامي را اعلام كردند .
ادامه مطلب
باید بی غیرت بود باید از هر کاری راحت گذشت تا بتوانی عمر به کمال بکنی!!!!!!!!!
قبل از آنکه دانشگاه برم همیشه فکر میکردم چرا بیشتر مردم دوست ندارند دختر داشته باشند اما بعد که با زندگی مردم بیشترآشنا شدم راستش خودم هم از به دنیا اومدن هر دختر میخواستم تو سر خودم بزنم و بگم وای ی ی ی که باید این دختر را رو چشمت نگه داری کنی مراقبش باشی از نگاه هیز هر محرم و نامحرمی !!دوباره زنی به دنیا اومد با یک زندگی که مثل دایره بسته است راه نجاتی نیست یک موجودی برای استفاده صرفا مصرف کردنی موجودی که بزاد و کار خانه بکنه و هر وقت آقا خواست برای نیاز های جنسی اگر زنی نتوانه بزاد باید دور بندازیش چون ناقص هست گاهی فکر میکنم خوش به حاله دختر هایی که در بدو تولد زنده به گور میشدند چون این زنها هم زندگی نمیکردند صرفا جهت خدمت گزاری لازم بودن و بس وگرنه گورشون همان چهار دیوار خانه از زندگی این زنها هر چه بگم کم گفتم که همه اش دست و پا زدن هست و بس زجر عذاب بدون هیچ لحظه قشنگی
نمیدونم چرا این رژیم دوست دارد به تمام ارزشها دهن کجی کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟درست در زمان منع خشونت علیه زنان و اعتراض به اعدام زنی را اعدام میکنن و اون روز دفتر یک زندگی پر از درد و عذاب بسته میشه اما دفتر زندگی دختر های تنهای اون تازه شروع میشه
اول از همه اینکه من آذر ماه تو یک شب سرد برفی به دنیا امدم ساعت ۱ صبح
دوم اینکه اولین دوستم تو مدرسه اسمش آذر بود و آذر از اسمهای مورد علاقه من هست
سوم اینکه این ماه برای من که خواهر و برادر های بزرگتری داشتم که از وقتیکه عقلم رسید دانشجو بودن باعث شد که همیشه این ماه مترادف باشه با اعتصاب های دانشجویی و تعطیلی دانشگاه و خانه نشین شدن خواهر و برادر برای مدتی هنوز یادمه که اولین برادرم در سال اول یک روز با دست بسته اومد خانه مدعی بود که در کارگاه دستش را بریده بعد ها فهمیدیم موقع محاصره غذاخوری دانشگاه توسط گارد اون زمان برای خارج شدن از محاصره مجبور به شکستن شیشه پنجره غذاخوری و فرار از پنجره شده که دستش با شیشه بریده بود
اینها بود تا خودم بزرگ شدم دانشگاه رفتم با هزاران امید اولین ۱۶ آذر را امید داشتیم تعطیل باشه یا مراسمی تو دانشگاه چون بالاخره از تاریخ مبارزاتی ضد شاه بود اما دیدیم نه انگار نه انگار ۱۶ آذری هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
