تبليغاتX
صبحی روشن

راستش هر چه فکر میکنم  یادم نمیاد تو غار عصر حجری که زایشگاه مهدیه نامیده میشد فردی به عنوان خدمه دیده باشم که کار نظافت را انجام بده اصولا اصلا چیزی به نام بهداشت در کلیه مراکز بهداشتی دولتی که من کار کردم ندیدم . همیشه از روی تخت این مریض بلند میشد اون یکی میخوابید . هرگز ندیدم راهرو ها شسته بشه یا تمیز بشه یا تخت ها مرتب بشه . از آشپزخانه بوی تعفن میامد .البته خود بیمارستان ساختمان مجهزی داشت و همه امکاناتی داشت اما مشکل اصلی این بود که مدیریت نه بر اساس لیاقت و کار دانی بلکه بر اساس نسبت فامیلی خانمها بود با بزرگان .اما بعد از اینکه کشتار در بین مادران رخ داد بعد از دو ماه که یکسره بیماران تب کردند و سپتیک شوک دادند و مردند تازه به فکر افتادند و کمی تمیز کردند و بیمارستانی شستن و به تمام بیماران از قبل از سزارین شروع به دادن آنتی بیوتیک قوی کردند (قابل توجه اونهایی که میگن چرا تو خارج آنتی بیوتیک بعد از عمل نمیدن اینجا میدن علتش آلوده بودن محیط بیمارستان های ماست)و زحمت کشیدن تغذیه پر پروتئین برای بیماران گذاشتن چون یک مشکل سوئ تغذیه بیمارانی بود که از هر چه چشم به دنیا باز میکنن میزایند. البته پروتیئن همان سویا بود اشتباه نشه.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 19:9 توسط ثریا محمدی| |
معجزه بیمارستانهای دولتی آشپز خانه های آنها بود . میدونید آشپز ها با ترکیبی از نان خشک پودر شده سه مدل غذای گوشتی کتلت و شامی و رولت گوشت درست میکردند. تراژدی بیمارستان مهدیه به کثیفی و آلودگی اون تمام نمیشه اینها شروع ماجرا بود اصلا داستان زمانی بود که تمام مادران که سزارین میشدند بعد از یک هفته مبتلا به عفونت بعد از زایمان میشدند. و عفونت بعد از زایمان از یک طرف به علت سوئ تغذیه مادران و از طرفی به علت آلودگی اتاق عمل و وسایل بود خودم شاهد خروج سوسک از ست اتاق عمل بودم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!که این یعنی فاجعه نمیدونم تا چه حد با عفونت بعد از زایمان اشنایی دارید اما عفونت بعد از عمل وحشناکترین مشکلی هست که ممکن هست رخ بده چون پریتوان که عفونی بشه خطر مرگ زیاد هست و این چیزی بود که مدتی در مهدیه در سالهای ۶۸ و ۶۹ تبدیل به یک امر عادی شده بود عفونت و باز شدن بخیه و شوک عفونی و مرگ یک مادر

برای من شخصا مرگ مادری که نوزادی را به دنیا آورده دردناکترین خبر هست

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 21:20 توسط ثریا محمدی| |

اون سالها بیمارستان مهدیه علیرغم آنکه بیمارستان بزرگ و مجهزی بود اما از برکت بی عرضگی گردانندگان بیمارستان بیشتر به یک غار شبیه بود تا بیمارستان اون موقع اون جا فقط زایشگاه بود و درمانگاه کنترل زنان باردار و اتاق زایمان و نوزادان و عمل ها هم سزارین بود . بیشتر بیمارستان خالی بود یادم طبقه بالای اون کاملا خالی بود و معمولا دستگاههای فن کویل اون بیمارستان تقریبا تا آذر ماه چیلربود و باید حتما کشتاری میشد تا دستگاه را تنظیم کنند .یادم هست یک شب که اولین برف اومد مثلا فن کویل هم چنان چیلر بود تا صبح از سرما لرزیدیم و از برکت سر بیمارستانهای مجهزی که در آن ها کار میکردیم هم چنان یک ریه متلاشی برام یادگاری مانده که یادم باشه بیمارستان حداقل امکان که همان گرم بودن هست نداره. معمولا تو اتاق عمل مهدیه گربه دنبال موش می دوید (اغراق نیست ) و غذایی که به بیماران میدادند اونها یی که رژیم پروتیئن بود معمولا یک عالمه سویا بود که با نان خشک دلمه کرده و سرخ میکردند . بقیه که طبق سنت بیمارستانها ی دولتی که هنوز هم هست برنج قرمزی به اسم لوبیا پلو بود.یادم پا که زمین میگذاشتی جا پای ادم تو خاکهای کف زمین مشخص بود و من خودم وقتی خانه میامدم با تمام وسایل یکسر به حمام میرفتم . بوی تعفن و خون تا اطراف بیمارستان را گرفته بود . اما این همه ماجرا نبود . یک روزی دیدیم بچه ای که شب گذشته زایمان شده توسط گربه خورده شده!!!!!!!!!!!!!!!!!و از اون بدتر بچه یکی از پرسنل که بعد از مدتها نازایی باردار شده بود چون خیلی هوای پرسنل را داشتند بچه با پارچه های دوش ( شان اتاق عمل) تو اون جایی که پارچه های الوده ریخته میشد انداخته و تو رختشویی رفته بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

رییس این بیمارستان معظم دو تا خانم دکتر گل بودند به اسم دکتر ظفر قندی و دکتر اولادی

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 17:45 توسط ثریا محمدی| |
اولین تماسی که با فقر داشتم اون زمانی بود که برای گذراندن بخش زنان به بیمارستان مهدیه رفتم.قبل از آن ماکزیمم تا انقلاب را می شناختم و انتخاب رشته ای که کردم باعث شد تقریبا کل تهران و اطراف آن مثل ورامین و کرج و سرخه حصار را بگردم . با زندگی آدمها از نزدیک آشنا بشوم . شما وقتی مدتی با مردم زندگی میکنید بهتر اونها را می شناسید . چون وقتی به عنوان خبر نگار یا هر عنوانی برای مدتی میروید و شاهد زندگی اونها هستید برای ادم جبهه می گیرن . هر چند اونطور که دلم می خواست نتونستم کار کنم . چون وقتی تو این مناطق شروع به کار میکنی کم کم میبینی که خودت هم در هاله ای از درگیری ها پیچیده میشی و وقتی تو این راه میری نباید تنها بری .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:43 توسط ثریا محمدی| |

جالبه امشب که تلویزیون نگاه کردم نمیدونم چی شد که آزادی زندانیان سیاسی را نشان داد . از اون جالبتر این بود که در تمام زندانیان نه زنی با چادر بود نه مردی با ریش و عبا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما من دهه فجر یا هر عیدی را به خاطر چراغانی هاش دوست دارم .شب ها که از سر کار خانه میام دلم میخواهد یکسره رانندگی کنم و برم برم برم تو این جاده نور

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:21 توسط ثریا محمدی| |
یادمه روزی که میخواستند رادیو را تسخیر کنن من از صبح پای رادیو نشستم تا اولین کلامی که در رادیو پیروزی را اعلام میکند بشنوم تا غروب طول کشید یکسره رادیو آهنگ پخش میکرد و ناگهان این صدا اومد که این صدای راستین ملت ایران است و یک آهنگ از قمر الملوک وزیری گذاشت لبریز از خوشی بودم که تونستم لحظه ای تاریخی را شاهد باشم

اما راستش ماندم از پررویی جماعت حاکم که یک آخوند را گذاشته و از رادیو برای اولین بار صحبت میکنه اصلا در گرفتن رادیو اسمی از امت حزب الله نبود تازه همه مردم اون صدا را شنیدند

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 19:59 توسط ثریا محمدی| |
امروز فیلم استقبال را دیدم اصلا من خود استقبال را هم دیدم که از همه جا مردم اومدن خیابانها را گل فرش کردند نتیجه اون عشق چی بود جنگ زندان اعدام ..... راستش درک عشق ملت هم فهم میخواهد هم لیاقت که هر کسی نداره
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 20:0 توسط ثریا محمدی| |
باز در ویران بر جغدان فتاد     راه را گم کرد و در ویران فتاد     بر سرش جغدان بر سر می زدند

 پرو بال نازنیش میکنند      چون سگان کوی پر خشم و لهیب     اندر افتادند در دلق غریب

باز گوید من چه درخوردم به جغد   صد چنین ویرانه ها کردم به جغد    این خراب آباد در چشم شماست

ورنه ما ساعد شه باز جاست        همچو ماه وآفتابی می پرم          برده های آسمانها می درم  

ای خنک جغدی که در پرواز من فهم کرد از نیکبختی راز من                   در من آویزید تا بازان شوید

                                      گرچه جغدانید شهبازان شوید                   

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 18:25 توسط ثریا محمدی| |

 

چند وقتی هست که دارم تاریخ ایران را میخونم و یک نکته جالب هست که در تمام تاریخ 100 سال اخیر تکرار شده (البته هنوز به تاریخ عقب تر نرسیدم) اون اتفاق تکراری دو چیز هست:

1_ هر انقلاب و تجدد و تغییر که سبب پیشرفت و جلو رفتن مردم و کشور ایران میشده درست در جایی که باید ثمر بده توسط جماعت آخوند به شکست کشیده شده و این جماعت افتادن جلو  و عوام الناس و قاتلها هم پست سرشون

2_قشر روشنفکر ایرانی هم یک سره حرف زده حرف زده حرف زده .............انگار فلج هستند اصلا هیچ اقدام یا تکانی اگر چه آگاه کردن 4 تا آدم را به خودشون ندادند یکسره حرافی کرده و در نهایت به این نتیجه رسیدن که ملت ارزش اونها را نمیدونه پس باید بساط  دروغگویی بیشرمانه را در بار های خارج از کشور پهن کنند . این جمله همواره گفته شده : تاریخ باید قضاوت کنه اره تاریخ قضاوت میکنه یک تاریخ خیانت آخوندها و یک تاریخ بی عرضگی  و بلاهت و منفعل بودن جماعتی که به غلط خودش را روشنفکر دانسته چون در تمام کشور ها پیشرو روشنفکر هست مردم دنبالش تو کشور ما بر عکس هست روشنفکر نشسته چرت و پرت وخیال میبافه که چرا مردم قبولش ندارند اگر هم حرکتی از مردم دیده بشه با بارانی از تحلیل کشکی این جماعت به شکست کشیده میشود آخرینش انقلاب 1357 بود

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 23:13 توسط ثریا محمدی| |

همیشه بهمن یک حس دوگانه دارم یک چیزی مثل عقده تو دلم هم شادم هم ناراحت نمیدونم شاید دوره ای را دیدم تو این روزها اون سالها چقدر شاد و پر امید بودیم و دوستانی که چه بی دریغ برای پیروزی انقلاب جنگیدن اما همه اونها ۳ سال بعد بع جوخه های اعدام و زندانها سپرده شدند برای همین این روز ها برام حس عجیبی داره نمیدونم چی هست بغض و شادی اما امسال دیگه تلویزیون را نگاه نمیکنم دیگه حوصله اش را ندارم وقتی اون موقع را نشان میده حس میکنم یک چیزی من را عذاب میده من هم دیگر نگاه نمیکنم فکرش را از سرم کردم بیرون باید به فکر این باشیم که اون انقلاب به سرقت رفته را به بار بنشانیم.

نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 23:43 توسط ثریا محمدی| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir

کـد های جاوا تغیــیر شکل موس قالب وبلاگ

script src="http://www.gmodules.com/ig/ifr?url=http://www.google.com/ig/modules/translatemypage.xml&up_source_language=fa&w=160&h=60&title=&border=&output=js">