راستش هر وقت عهد میکنم هر روز وبلاگم را آپ کنم کاری پیش میاد که اصلا نمیتونم آپ کنم .راستش حرفهای زیادی هست که تو دلم هست و میخواهم بنویسم اما این مدت از بعد از انتخابات به حدی همه چیز با سرعت پیش میره و اتفات مختلف هست که ادم نمیدونه از کجا بنویسه؟این 4 ماه نمیدونم چرا اینقدر برای من طولانی و سنگین گذشت روز های پر از نگرانی و خبر هایی مه نمیدونستی خوب بدونی یا بد اما خوشبختانه فقط یک چیزی تو این روز ها خوب بود دیگه به قول شاملو روزهای دراز و استقامت های کم نبود نه این ماهها ماههای روز هایی با استقامت و مقاومت های افسانه ای بود.روز هایی که هر ایرانی قهرمانی بود .روز هایی پر از امید و پر از تلاش و مقاومت و یقین دارم که این تلاشها به بار می شینه هر چند که شب پرستان دارند پر و بال به دیوار میکوبند اما بدونن این دفعه سالهای قبل نیست پر و بال نه به دیوار بلکه به اتش می کوبند و در نهایت سوختن پر و بال خفاشان را به دنبال دارد.گاهی فکر میکنم مثل اینکه تمام اونهایی که 67 اعدام شدند زنده شدند و حس میکنی همه شهدا همراه ما هستند .این سیل جمعیت که بدون هراس به هر بهانه ای در خیابان راه میفته همیشه به من این حس را میده که دارم شهدا را میبینم و این روح اونهاست یا نفرین مادران هست که چنین موجی را به راه انداخته است.خیلی ها میگن رهبر کی هست؟مردم چی میخواهند ؟اما این قیام اونقدر خون به پاش رفته و درختش بالیده این قیام مال مر دم هست چون خون مردم پاش رفته و به زودی زود شاهد ازادی ایران هستیم .
متاسفم که اولین روز شروع کار وبلاگم با خبر اعدام نوجوانی پر از عشق به زندگی و آینده شروع میکنم .نوجوانی که سهمش از دنیا یک نفس بود بین گهواره و گور راه کوتاهی بود واژه مرگ در ایران شده ساده ترین و پر استفاده ترین واژه !!!!!!!!!!بهنود شاید اسمش را برای این بهنود گذاشته بودند که با بهروزی و خوشبختی همراه بشه اما حیف که هیولایی در کشور ما هست که فقط خون میخوه
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:30 توسط ثریا محمدی|
|
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:46 توسط ثریا محمدی|
|

