راستش این روز ها حس عجیبی دارم نمی دانم چرا؟اما راستش چنان حوادث با هم قرینه شده که گویا دقیقا برنامه ریزی شده هست. یاد سال ۶۰ صدای گلوله ها و پدر و مادر های نگران که تو خیابان ها به دنبال بچه های نوجوانشان می گشتند . و روز های بعد مادر ها و پدر هایی که سرگردان در پشت در اوین بودند زمانی که لونا پارک که زمانی جای بازی بود تعطیل شده و از یک حدی اطراف اوین جلوتر نمیشد رفت روز گاری که خانه های نزدیک اوین از کابوس شنیدن صدای تیر خلاص خانه های خود را مفت می فروختند و کسی نمی خرید . تمام اینها بعد از ۳۰ خرداد سال ۶۰ بود
اما ۲۸ سال بعد ۳۰ خرداد دوباره همان شد همان ساعت ۴ همان میدان انقلاب وهمان صدای تیر اما این دفعه همان نوجوانها مادر و پدر شدند .مادر و پدر هایی که هم گام بچه هاشون به میدان اومدند برای مبارزه برای رسیدن به حقشون برای گرفتن حق بچه هاشون چون دیگه نمیخواهیم بچه های ما نسل سوخته باشند به نوعی انگار این ۲۸ سال ساعت خوابیده بود و یک دفعه زنگ زد و ما دوباره تاریخ از همان نقطه ای که بود شروع کردیم
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:59 توسط ثریا محمدی|
|

